otagh baghli
otagh baghli
part 11
تقریبا وسط های راه بودم که حس کردم مسیر رو
دارم اشتباه میرم
بنابراین سریع گوشی رو برداشتم و وارد Gpsشدم و دنبال مسیر درست بودم ....
همینطور که داشتم توی گوشی دنبال مسیر
درست میگشتم سرم و بالا آوردم که یهو دیدم
یه دختر وسط خیابون داره رد میشه
اصلا حواسش به من نبود و توی عالم خودش بود .....
سریع دستمو روی بوق گذاشتم تا به خودش بیاد و پامو روی ترمز فشار دادم.....
آروم سرشو آورد بالا و بهم نگاه کرد .....
پامو محکم تر روی ترمز فشار دادم که
بالاخره ماشین وایساد .....
همینجور عین بز به
هم زل زده بودیم .....
از لباساش معلومه دبیرستانیه .....
دختره خنگ خیر سرش ۱۷ /۱۸ سالشه هنوز
بلد نیست وقتی داره
از خیابون رد میشه اول خوب نگاه کنه ....
اگه بهش میزدم چی ؟....
نمیخواستم نیومده واسه یه خودم مشکل درست
کنم .....
خیلی عصبی بودم .....
در کل خیلی زود عصبی میشم .....
همینجور که داشتم نگاش میکردم از
ماشین پیاده شدم و گفتم .....
(همون مکالمشون )
متعجب داشتم بهش نگاه میکردم ....
تو 2۸ سال زندگیم هیچ کس تخم/شو نداشته
این جوری با من حرف بزنه .....
حالا این جغله بچه اومده داره با من این
شکلی حرف میزنه...
جوری حرف میزد انگار ارث ننه باباشو کشیدم بالا.....
وسط مکالممون خیلی سعی کردم که از تو
داشبورد تفتگمو در نیارم و یه گلوله تو مخش
نزنم .....
همینطور که گفتم تازه اومدم و نمیخوام هنوز ۲۴ ساعت نگذشته واسه خودم مشکل
درست کنم اونم به خاطر یه آجوما ....
(منظورش ا/ته 😂)
بعد این که رفت منم دیگه نشستم پشت
فرمون و راه افتادم .....
که یهو ......
ادامه دارد ....🌘✨
شرط :
۹۰ لایک
۵۰ کامنت
۳۰ بازنشر «علامت کنار ذخیره »
part 11
تقریبا وسط های راه بودم که حس کردم مسیر رو
دارم اشتباه میرم
بنابراین سریع گوشی رو برداشتم و وارد Gpsشدم و دنبال مسیر درست بودم ....
همینطور که داشتم توی گوشی دنبال مسیر
درست میگشتم سرم و بالا آوردم که یهو دیدم
یه دختر وسط خیابون داره رد میشه
اصلا حواسش به من نبود و توی عالم خودش بود .....
سریع دستمو روی بوق گذاشتم تا به خودش بیاد و پامو روی ترمز فشار دادم.....
آروم سرشو آورد بالا و بهم نگاه کرد .....
پامو محکم تر روی ترمز فشار دادم که
بالاخره ماشین وایساد .....
همینجور عین بز به
هم زل زده بودیم .....
از لباساش معلومه دبیرستانیه .....
دختره خنگ خیر سرش ۱۷ /۱۸ سالشه هنوز
بلد نیست وقتی داره
از خیابون رد میشه اول خوب نگاه کنه ....
اگه بهش میزدم چی ؟....
نمیخواستم نیومده واسه یه خودم مشکل درست
کنم .....
خیلی عصبی بودم .....
در کل خیلی زود عصبی میشم .....
همینجور که داشتم نگاش میکردم از
ماشین پیاده شدم و گفتم .....
(همون مکالمشون )
متعجب داشتم بهش نگاه میکردم ....
تو 2۸ سال زندگیم هیچ کس تخم/شو نداشته
این جوری با من حرف بزنه .....
حالا این جغله بچه اومده داره با من این
شکلی حرف میزنه...
جوری حرف میزد انگار ارث ننه باباشو کشیدم بالا.....
وسط مکالممون خیلی سعی کردم که از تو
داشبورد تفتگمو در نیارم و یه گلوله تو مخش
نزنم .....
همینطور که گفتم تازه اومدم و نمیخوام هنوز ۲۴ ساعت نگذشته واسه خودم مشکل
درست کنم اونم به خاطر یه آجوما ....
(منظورش ا/ته 😂)
بعد این که رفت منم دیگه نشستم پشت
فرمون و راه افتادم .....
که یهو ......
ادامه دارد ....🌘✨
شرط :
۹۰ لایک
۵۰ کامنت
۳۰ بازنشر «علامت کنار ذخیره »
- ۸۸۷
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط