رمان:#معشوقه_استاد
رمان:#معشوقه_استاد
#پارت_۱۶۶
ابروهاشو بالا انداخت که چشم غرهاي بهش رفتم.
وقتی دیدم داره طرف خونهی خودش میره سریع
گفتم: گفتم میخوام برم پیش محدثه.
-شب میریم.
معترضانه گفتم: مهرداد!
اخم ریزي کرد.
-خستم، سرمم درد می کنه، اول یه کم بخوابیم بعد
میریم.
نفس عمیقی کشیدم.
-باشه، ماهان چی شد؟
نگاهش رنگ غم گرفت.
-تو کمپه، هیچ وقت فکر نمیکردم به اینجا برسه.
با غم شونشو ماساژ دادم.
-زود میگذره.
لبخند تلخی زد.
-دکتر میگه چون هنوز اولاش بوده زودتر درمان
میشه.
کوتاه بهم نگاه کرد.
-به محدثه مدیونم که قبل از غرق شدن ماهانو
بیرون کشید.
با غم خندیدم.
-اما تا میخورد زدنش.
نگاهش شرمنده شد.
-جبران میکنم.
لبخندي زدم.
-این حرفو نزن، من فکر میکنم محدثه ماهانو
دوست داره.
لبخندي زد.
-فکر کنم هردوشون همو دوست دارند.
سري تکون دادم.
خیره نگاهش کردم.
تو چی؟ منو دوست داري؟
******
دستهاشو از هم باز کرد که تو بغلش خزیدم.
سرمو بالا گرفتم.
-الان دیگه بگو.
موهامو پشت گوشم برد.
-دارم درمان میشم، یه سري دارو داده که باید سر
موقع بخورم...
شیطون ادامه داد: اما یه بخش درمانش خیلی جذابه.
دستمو تکیه گاهم کردم و کنجکاو گفتم: چی؟
لبشو با زبونش تر کرد و به یقهم چشم دوخت.
-گفت تا وقتی که کامل درمان بشم هرشب باید
رابطه داشته باشیم.
بادم خالی شد و با صداي تحلیل رفتهاي گفتم: چی؟
نه مهرداد من نمیتونم.
دستمو گرفت و روي خودش انداختم.
-نترس، نمیذارم اذیت بشی.
با نارضایتی بهش نگاه کردم.
روي بینیم زد.
-اخم نکن دیگه، مگه نمیخواي درمان بشم؟
بدون فکر گفتم: درمان بشی که بعد بري با دختر
دیگهاي حالشو بکنی و منو دور بندازي؟
چشمهاش گرد شدند.
با غم نگاه ازش گرفتم و دستهاشو از دورم
برداشتم.
با فاصله ازش خوابیدم و پشتمو بهش کردم و چشمهامو بستم.
چیزي نگذشت که از پشت بهم چسبید و روي شونه
ي لختمو بوسید.
موهامو کنار زد و نزدیک گوشم گفت: کی گفته تو رو
دور میندازم؟ کی گفته میرم با دختره دیگه؟ هوم؟
زیر گوشم بوسید.
-مگه میتونم تو رو ولم کنم؟
دلم لرزید، جوري لرزید که صداي لرزیدن احساسمو
خوب شنیدم.
یه دستشو دورم حلقه کرد و با یه پاش پاهامو
حبس کرد.
گردنمو بوسید که آروم گفتم: نکن مهرداد.
نزدیک گوشم آروم گفت: فقط تو منو دیوونه می
کنی.
باز بوسهاي به گردنم زد که روکشو توي مشتم
گرفتم.
-فقط تو... دانشجوي سرکش من.
یه دفعه چرخوندم و لبشو با قدرت روي لبم
گذاشت.
دستشو به زیر لباسم برد که سریع بالا مچشو
گرفتم.
به زور سرمو چرخوندم.
-نمیخوام.
اما فکمو گرفت و بازم لبمو بوسید.
روم خیمه زد و سرشو تو گودي گردنم فرو کرد و
آروم بوسید و کم کم پایین اومد که نفس زنان گفتم:
نکن مهرداد الان نمیخوام.
دستشو روي بدنم کشید و تاپ و لباس زیرمو با هم
بالا زد که لبمو به دندون گرفتم.
#پارت_۱۶۶
ابروهاشو بالا انداخت که چشم غرهاي بهش رفتم.
وقتی دیدم داره طرف خونهی خودش میره سریع
گفتم: گفتم میخوام برم پیش محدثه.
-شب میریم.
معترضانه گفتم: مهرداد!
اخم ریزي کرد.
-خستم، سرمم درد می کنه، اول یه کم بخوابیم بعد
میریم.
نفس عمیقی کشیدم.
-باشه، ماهان چی شد؟
نگاهش رنگ غم گرفت.
-تو کمپه، هیچ وقت فکر نمیکردم به اینجا برسه.
با غم شونشو ماساژ دادم.
-زود میگذره.
لبخند تلخی زد.
-دکتر میگه چون هنوز اولاش بوده زودتر درمان
میشه.
کوتاه بهم نگاه کرد.
-به محدثه مدیونم که قبل از غرق شدن ماهانو
بیرون کشید.
با غم خندیدم.
-اما تا میخورد زدنش.
نگاهش شرمنده شد.
-جبران میکنم.
لبخندي زدم.
-این حرفو نزن، من فکر میکنم محدثه ماهانو
دوست داره.
لبخندي زد.
-فکر کنم هردوشون همو دوست دارند.
سري تکون دادم.
خیره نگاهش کردم.
تو چی؟ منو دوست داري؟
******
دستهاشو از هم باز کرد که تو بغلش خزیدم.
سرمو بالا گرفتم.
-الان دیگه بگو.
موهامو پشت گوشم برد.
-دارم درمان میشم، یه سري دارو داده که باید سر
موقع بخورم...
شیطون ادامه داد: اما یه بخش درمانش خیلی جذابه.
دستمو تکیه گاهم کردم و کنجکاو گفتم: چی؟
لبشو با زبونش تر کرد و به یقهم چشم دوخت.
-گفت تا وقتی که کامل درمان بشم هرشب باید
رابطه داشته باشیم.
بادم خالی شد و با صداي تحلیل رفتهاي گفتم: چی؟
نه مهرداد من نمیتونم.
دستمو گرفت و روي خودش انداختم.
-نترس، نمیذارم اذیت بشی.
با نارضایتی بهش نگاه کردم.
روي بینیم زد.
-اخم نکن دیگه، مگه نمیخواي درمان بشم؟
بدون فکر گفتم: درمان بشی که بعد بري با دختر
دیگهاي حالشو بکنی و منو دور بندازي؟
چشمهاش گرد شدند.
با غم نگاه ازش گرفتم و دستهاشو از دورم
برداشتم.
با فاصله ازش خوابیدم و پشتمو بهش کردم و چشمهامو بستم.
چیزي نگذشت که از پشت بهم چسبید و روي شونه
ي لختمو بوسید.
موهامو کنار زد و نزدیک گوشم گفت: کی گفته تو رو
دور میندازم؟ کی گفته میرم با دختره دیگه؟ هوم؟
زیر گوشم بوسید.
-مگه میتونم تو رو ولم کنم؟
دلم لرزید، جوري لرزید که صداي لرزیدن احساسمو
خوب شنیدم.
یه دستشو دورم حلقه کرد و با یه پاش پاهامو
حبس کرد.
گردنمو بوسید که آروم گفتم: نکن مهرداد.
نزدیک گوشم آروم گفت: فقط تو منو دیوونه می
کنی.
باز بوسهاي به گردنم زد که روکشو توي مشتم
گرفتم.
-فقط تو... دانشجوي سرکش من.
یه دفعه چرخوندم و لبشو با قدرت روي لبم
گذاشت.
دستشو به زیر لباسم برد که سریع بالا مچشو
گرفتم.
به زور سرمو چرخوندم.
-نمیخوام.
اما فکمو گرفت و بازم لبمو بوسید.
روم خیمه زد و سرشو تو گودي گردنم فرو کرد و
آروم بوسید و کم کم پایین اومد که نفس زنان گفتم:
نکن مهرداد الان نمیخوام.
دستشو روي بدنم کشید و تاپ و لباس زیرمو با هم
بالا زد که لبمو به دندون گرفتم.
- ۱.۳k
- ۰۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط