{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به بے رحمے "اتفاق" معتقدم....

من به بے رحمے "اتفاق" معتقدم....
اینکه وقتے میفته،
مےخواد زندگیت رو زیر و رو کنه....
وگرنه من که یک عمر،
خودم بودم و خودم...
تو یادت نمیاد،
من غروبا مےشِستم
پشت همین پنجره،
دستم رو میذاشتم زیر چونه
و آدمایے رو نگاه مےکردم که
بود و نبودشون برام فرقےنمےکرد...
تو خبر ندارے،
من همینجا،
با هر لبےکه به لیوان چایےمےزدم،
به حماقت هر دونفرے
که شونه به شونه ے هم راه مےرفتن،
مے خندیدم...
چه میدونستم روز بارونےچیه؟
غروب جمعه چه دردیه؟
انتظار چےمےگه؟
من فقط،
یک بار چشمام رو بستم..
فقط یک بار بستم و وقتے باز کردم،
دیدم
"تو" وسط زندگیمے....
دقیقا وسط زندگیم.
.من اصلا قبل از تو...
تو نمےدونے،
وقتے نیومده بودے
من حتےمعنے
"قبل" و "بعد"
رو نمےدونستم.
من حتے نمےدونستم از پشت پنجره،
با آدمےکه زیر بارون داره
تنها قدم مےزنه باید همدردےکنم..
من انقدر پرت بودم که نمےدونستم،
به اون دونفرے که دارن
با هم راه مےرن باید حسادت کنم.
من فکرشم نمےکردم که یک روز،
خودم رو پیش یکے دیگه جا بذارم.
شاید...
شاید تو بے تقصیر بودے،
اما کاش..
کاش مے فهمیدے؛
یا از اول نباید میومدے،
یا وقتےآمدے....
حق رفتن نداشتے.....
کاش مےفهمیدے.....
دیدگاه ها (۷)

درد دارد!وقتے ساعت ها مےنشینےبه حرفایے که.هیچ وقت قرار نیست ...

تا وقتے کسےدر کنارت هست ،خوب نگاهش کن !!ﺯﻧﺪﮔے آنقدرها هم طول...

با من از شعر نگواز خودت حرف بزندلتنگِ حرف هاےمعمولے اماینکه ...

گاهے به من دروغ بگو ..وعده هاے پوچ بدهدوستت دارم هاےالکی نثا...

پارت ⁵⁵+( شروع کرد به بازی گرفتن لبام )_ دیگه نشنوم اسمی از ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 95・⁠]⁠ᕗدست بردم پشت شونه اش....

یادته؟ یه روزکه زنگ زدم فقط بوق… بوق… بوق… هیچ‌کس پشت خط نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط