{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استلا_ پارت۱

استلا_ پارت۱
ساعت ۷ صبح است. آنیا حالا ۱۵ ساله است و دارد به مدرسه میرود.
وقتی میرسد منتظر میماند تا کلاسش معلوم شود.
مدیر: کلاس 2B، آنیا فورجر، یکی بلک بل، دامیان دزمند و...
دامیان:میبینم که دوباره تو یک کلاسیم کوتوله.
آنیا:خودتو مسخره کن، بیا بریم سر کلاس بکی.
(کمی بعد)
بکی:ببینم شما دوتا هنوز باهم دشمنید؟
آنیا:اون پسر فقط برای درس مغز داره در مواقع دیگه یک احمق کامله!
(زنگ تفریح )
دامیان یک تکه کاغذ مچاله شد را به به سر آنیا پرت کرد.
آنیا:هی چکار میکنی؟!
دامیان:به یاد قدیما، یادته وقتی بچه بودیم یک کاغذ مچاله شده رو به سمت سرت پرت کردم؟ این برای تجدید خاطره بود.
دیدگاه ها (۰)

خوب خوب، قراره که این پیچ پیچ رمان بشه، اولین رمان استلا است...

عشق سبز و صورتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط