. .
. .
خورشید من بتاب بر تمامِ زمستانی که بر دلم نشسته!
گرم کن یخ بستگیِ روزهایِ رنج دیده ام را!
بهاربودن ات را به چشم هایِ بارانی ام نوید ببخش!
خورشیدِ من آسمانِ دلم را آبیِ آبادانی بیاور!
کمی در آغوش بگیر این سرمایِ جاودانِ روزهایِ سخت را!
بتاب و تمام کن تمامِ داستانی که غروب ها بر دلِ این غریب سرازیر میشود!
خورشید من بتاب بر تمامِ زمستانی که بر دلم نشسته!
گرم کن یخ بستگیِ روزهایِ رنج دیده ام را!
بهاربودن ات را به چشم هایِ بارانی ام نوید ببخش!
خورشیدِ من آسمانِ دلم را آبیِ آبادانی بیاور!
کمی در آغوش بگیر این سرمایِ جاودانِ روزهایِ سخت را!
بتاب و تمام کن تمامِ داستانی که غروب ها بر دلِ این غریب سرازیر میشود!
- ۵۵۴
- ۲۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط