امروز برای او تعریف کردم که تو قبلا از ترکیب کاموای سورمه
امروز برای او تعریف کردم که تو قبلا از ترکیب کاموای سورمه ای با زرد خوشت می آمد ولی نمیدانم چرا تازگیها نه .....
و او خندید و گفت کار مردها حساب و کتاب ندارد.
او تازگیها صبورانه حرفهای صدمن یک غاز مرا گوش میدهد و همیشه هم راه کار موثری برای بهتر شدن رابطه ی من و تو دارد. میگوید برنامه های روانشناسی را دنبال می کند.
یادم باشد امشب که با شوهرش به خانه مان آمدند, شال گردنی را که دور از چشم تو و برای تو میبافم را نشانش بدهم.
خداکند حدسش درست باشد و تو از رنگ قهوه ای خوشت بیاید. او همیشه درباره تو, همه چیز را درست حدس میزند, مثل آن روز, بعد از جروبحث من و تو, که او مطمئن بود تو با دسته گلی می آیی و همه چیز را از دل من در می آوری.
تو با دسته گل آمدی, لبخند زدی و گلهای بی ریشه را به من دادی, در حالیکه او پیراهن طوسی پوشیده بود و من ژاکت سورمه ای با گلهای زرد...
و او خندید و گفت کار مردها حساب و کتاب ندارد.
او تازگیها صبورانه حرفهای صدمن یک غاز مرا گوش میدهد و همیشه هم راه کار موثری برای بهتر شدن رابطه ی من و تو دارد. میگوید برنامه های روانشناسی را دنبال می کند.
یادم باشد امشب که با شوهرش به خانه مان آمدند, شال گردنی را که دور از چشم تو و برای تو میبافم را نشانش بدهم.
خداکند حدسش درست باشد و تو از رنگ قهوه ای خوشت بیاید. او همیشه درباره تو, همه چیز را درست حدس میزند, مثل آن روز, بعد از جروبحث من و تو, که او مطمئن بود تو با دسته گلی می آیی و همه چیز را از دل من در می آوری.
تو با دسته گل آمدی, لبخند زدی و گلهای بی ریشه را به من دادی, در حالیکه او پیراهن طوسی پوشیده بود و من ژاکت سورمه ای با گلهای زرد...
- ۳۷۷
- ۰۴ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط