وقتی تو بلدم بودی
وقتی تو بلدم بودی
پارت سوم
همون سکوت سنگین هنوز بینمون بود. کوک دوباره سرشو بلند کرد، نگاهش پر از لرزش بود.
با صدایی که انگار از دل همون سکوت بیرون میاومد گفت:
-«ات… من هیچوقت نمیخواستم بهت آسیب بزنم. همهچی یه سوءتفاهم بود. باور کن، تو تنها کسی هستی که بلدم بودی و هستی.»
اشکهام دوباره جاری شدن، ولی این بار نه از خشم، بلکه از سبک شدن دل. آهسته گفتم:
+«باشه… باور میکنم. نمیخوام بیشتر از این بینمون دیوار باشه.»
کوک بیدرنگ جلو اومد، منو در آغوش گرفت. گرمای بغلش بعد از اون همه سردی، مثل شعلهای بود که یخهای بینمون رو آب میکرد.
با صدایی بغضآلود کنار گوشم زمزمه کرد:
-«ات… واقعا زندگی بدون تو سخت میشه.»
برای لحظهای همهچی آروم شد. برف پشت پنجره هنوز میبارید، ولی دیگه مثل قبل سرد نبود. انگار اون لحظه فقط صدای قلبهامون بود که با هم میتپید
ممنون که حمایت میکنید ❤❤
#تهیونگ
#جونگ کوک
#جین
#نامجون
#جیهوپ
#جیمین
#شوگا
پارت سوم
همون سکوت سنگین هنوز بینمون بود. کوک دوباره سرشو بلند کرد، نگاهش پر از لرزش بود.
با صدایی که انگار از دل همون سکوت بیرون میاومد گفت:
-«ات… من هیچوقت نمیخواستم بهت آسیب بزنم. همهچی یه سوءتفاهم بود. باور کن، تو تنها کسی هستی که بلدم بودی و هستی.»
اشکهام دوباره جاری شدن، ولی این بار نه از خشم، بلکه از سبک شدن دل. آهسته گفتم:
+«باشه… باور میکنم. نمیخوام بیشتر از این بینمون دیوار باشه.»
کوک بیدرنگ جلو اومد، منو در آغوش گرفت. گرمای بغلش بعد از اون همه سردی، مثل شعلهای بود که یخهای بینمون رو آب میکرد.
با صدایی بغضآلود کنار گوشم زمزمه کرد:
-«ات… واقعا زندگی بدون تو سخت میشه.»
برای لحظهای همهچی آروم شد. برف پشت پنجره هنوز میبارید، ولی دیگه مثل قبل سرد نبود. انگار اون لحظه فقط صدای قلبهامون بود که با هم میتپید
ممنون که حمایت میکنید ❤❤
#تهیونگ
#جونگ کوک
#جین
#نامجون
#جیهوپ
#جیمین
#شوگا
- ۴.۷k
- ۲۷ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط