{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستی می گفت؛ بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشت

دوستی می گفت؛ بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.
یه روز گرفتمش جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که یهو
نوک زد توی چشمم.
خیلی دردم اومد.
تو عالم بچگی کلی بهش فحش دادم.
اما الان میفهمم که تقصیر اون نبود!
تقصیر خودم بود!
هر وقت کسی که شعور و فهم درستی نداره رو به خودت نزدیک کنی حتما بهت آسیب میزنه!
این یه قانونه
دیدگاه ها (۱)

به پایان بهار هم رسیدیم تابستانت به خیر دوست من نداشته هایت ...

همین الان حرم مطهر خانم سیده فاطمهانشالله به حق ایشون هر حاج...

کله پاچه

کشک بادمجون

اسم سنارو : حس عجیب : سناریو باکوگو...

شروعی سخت،پایانی خوش پارت 2ویو سه رادیگه خسته شدم از پس تحقی...

spanish girl:3 فصل دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط