درامموردعلاقهمن پارت
#درام_موردعلاقه_من پارت۳
ارایشگر:کاری نکردم که همش به لطفا زیبایی شما بود
بلند خندیدم
_این حرفو نزن البته که کار توهم خوب بود
دوتامون خندیدیم، نگاهی به شیائو انداختم که پوکر نگاهمون میکرد.
خودمم از این لحنم خندم گرفت.
_لباسم کجاست؟
*هنوز نرسیده میرم پایین بیارمش
ارایشگر:خانم یون منم میرم بیرون تا شما یکم استراحت کنید
_باشه ممنونم
ادای احترام کرد و رفت بیرون.
دستی به زیر چشمم کشیدم پفش خوابیده بود.
خودم به اندازه کافی خوشگل بودم نیازی به ارایش نبود.
دستی به موهای جلوم کشیدم، گوشیم زنگ خورد شماره بود جواب دادم
_الو یون یوجونگ هستم بفرمایید؟
صدایی نیومد دوباره لب زدم:_الو؟
صدایی نیومد خواستم قطع کنم که صدای اشنایی به گوشم خورد.
¢یوجونگ..یون یوجونگ؟ تو اونجا چه غلطی میکنی؟
با شنیدن صدای اشناش خندم محو شد و اخمی کردم.
_باز مست کردی؟
¢مست؟نه من مست نیستم فقط دارم با خواهر یکی یهدونم حرف میزنم(خنده)
_چرا زنگ زدی؟ باید برگردی خونه مامان حتما داره دنبالت میگرده
¢خونه؟خونه الان به لطف تو داره میره رو هوا
دوباره شروع کرد بلند بلند خندیدن.
_یوجین کجاست؟
¢نمیدونم حتما خونس گرفته خوابیده...
نفسی از روی حرص کشیدم.
_کجایی الان؟
¢..... سوار تابم توی اون پارکی که بازی میکردیم ..یادته مگه نه؟ بچه بودیم باهم بازی میکردیم
ناخوداگاه دستی که رو پام بود و مچ کردم.
¢چه فداکاری هایی که برام نمیکردی یادته؟ وقتی از مغازه دزدی میکردم تو گردن میگرفتی همیشه پشتم در میومدی...پس چرا الان انقدر عوضی شدی هاان؟
خندههاش تبدیل به گریه شد و گریه میکرد.
¢چیه چرا چیزی نمیگی؟ هااان خواهرجونم؟
_..دیروقته باید بری خونه
نزاشتم چیزی بگه و قطع کردم، متوجه بغض توی چشمام نشدم.
به ایینه نگاه کردم نه یوجونگ تو راحت به اینجا نرسیدی که گریه کنی.
در بازشد و شیائو اومد داخل.
*لباستو اوردم اینم بپوشی کم کم دیگه باید....
از جام بلند شدم و وایسادم
*چرا...تو بغض کردی؟
_شیائو یکاری باید انجام بدی..........
{ساعت هشت شب-سئول} :
دستی به کت تنم کشیدم و ساعتمو محکم کردم.
&واوو توی کت و شلوار عالی بنظر میای
+خوبه مگه نه؟رئیس شرکت LNGدر کاخ!
&اره واقعا عالیه
رفتم سمت مبل و نشستم.
+ماشین امادست؟کم کم دیگه باید راه بیوفتیم
&اره امادست، باید راجب یچیزی حرف بزنیم
یکم اب از پارچ ریختم توی لیوان
+مسئلهی صبح که نیست؟
&هیونگ تروخدا لجبازی نکن
+لجبازی درکار نیست
لیوان ابو سر کشیدم.
&فقط غرور تو که نیست به منفعت شرکت فکرکن لطفا..
+چندتا مدیر هلدینگ امشب اونجاست؟
&این چه سوال یهو.....
+جواب بده
&خب...کم کم دهتا؟
+درسته کمه کم دهتا فکرشو بکن یعنی نمیشه با یکی از اونا قرارداد بست؟
کلافه چشاشو چرخوند
&هیونگ...(حرص)
_بسه دیگه یبار دیگه چیزی در این مورد بشنوم اخراجی قیافتم اونجوری نکن
سرشو انداخت پایین وچیزی نگفت، از جام بلندشدم.
+بریم دیگه
رفتم بیرون پشت سرم اومد سوار ماشین شدیم.......
{°•°•عمارت یون•°•°}
٪زنگ زدی؟
€اره زدم جواب نمیده
٪دوباره بزن...باز معلوم نیست داره چه غلطی میکنه نصف شب(عصبی)
€جواب نمیده نکنه اتفاقی براش افتاده؟
٪به اون شوهر بیمصرفش زنگ زدی؟
€گوشیش خاموشه...
خدمتکار:خانم، خانم گایونگ اومدن
یهو گایونگ وارد اتاق شد
¢سلام اومااا
٪باز که مست کردی تو(داد)
€عزیزم اروم باش
¢چیه بابا از دستم ناراحت شدی؟
٪ببند دهنتو، تو برو این ابروریزی رو جمع کن
¢چجوری اومد خونه؟
خدمتکار:یکنفر رسوندشون و رفت
¢کی؟چیزی نگفت؟
خدمتکار:نه گفت من دوستشم
¢باشه میتونی بری..چیزی ندیدی باشه؟
خدمتکار:چشم
ادای احترام کرد و رفت بیرون
¢کی اوردتش اون که دوستی نداره
٪این مهم نیست فعلا ببرش اتاق چند روز نزار از خونه بره بیرون
¢باشه....
|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|
ارایشگر:کاری نکردم که همش به لطفا زیبایی شما بود
بلند خندیدم
_این حرفو نزن البته که کار توهم خوب بود
دوتامون خندیدیم، نگاهی به شیائو انداختم که پوکر نگاهمون میکرد.
خودمم از این لحنم خندم گرفت.
_لباسم کجاست؟
*هنوز نرسیده میرم پایین بیارمش
ارایشگر:خانم یون منم میرم بیرون تا شما یکم استراحت کنید
_باشه ممنونم
ادای احترام کرد و رفت بیرون.
دستی به زیر چشمم کشیدم پفش خوابیده بود.
خودم به اندازه کافی خوشگل بودم نیازی به ارایش نبود.
دستی به موهای جلوم کشیدم، گوشیم زنگ خورد شماره بود جواب دادم
_الو یون یوجونگ هستم بفرمایید؟
صدایی نیومد دوباره لب زدم:_الو؟
صدایی نیومد خواستم قطع کنم که صدای اشنایی به گوشم خورد.
¢یوجونگ..یون یوجونگ؟ تو اونجا چه غلطی میکنی؟
با شنیدن صدای اشناش خندم محو شد و اخمی کردم.
_باز مست کردی؟
¢مست؟نه من مست نیستم فقط دارم با خواهر یکی یهدونم حرف میزنم(خنده)
_چرا زنگ زدی؟ باید برگردی خونه مامان حتما داره دنبالت میگرده
¢خونه؟خونه الان به لطف تو داره میره رو هوا
دوباره شروع کرد بلند بلند خندیدن.
_یوجین کجاست؟
¢نمیدونم حتما خونس گرفته خوابیده...
نفسی از روی حرص کشیدم.
_کجایی الان؟
¢..... سوار تابم توی اون پارکی که بازی میکردیم ..یادته مگه نه؟ بچه بودیم باهم بازی میکردیم
ناخوداگاه دستی که رو پام بود و مچ کردم.
¢چه فداکاری هایی که برام نمیکردی یادته؟ وقتی از مغازه دزدی میکردم تو گردن میگرفتی همیشه پشتم در میومدی...پس چرا الان انقدر عوضی شدی هاان؟
خندههاش تبدیل به گریه شد و گریه میکرد.
¢چیه چرا چیزی نمیگی؟ هااان خواهرجونم؟
_..دیروقته باید بری خونه
نزاشتم چیزی بگه و قطع کردم، متوجه بغض توی چشمام نشدم.
به ایینه نگاه کردم نه یوجونگ تو راحت به اینجا نرسیدی که گریه کنی.
در بازشد و شیائو اومد داخل.
*لباستو اوردم اینم بپوشی کم کم دیگه باید....
از جام بلند شدم و وایسادم
*چرا...تو بغض کردی؟
_شیائو یکاری باید انجام بدی..........
{ساعت هشت شب-سئول} :
دستی به کت تنم کشیدم و ساعتمو محکم کردم.
&واوو توی کت و شلوار عالی بنظر میای
+خوبه مگه نه؟رئیس شرکت LNGدر کاخ!
&اره واقعا عالیه
رفتم سمت مبل و نشستم.
+ماشین امادست؟کم کم دیگه باید راه بیوفتیم
&اره امادست، باید راجب یچیزی حرف بزنیم
یکم اب از پارچ ریختم توی لیوان
+مسئلهی صبح که نیست؟
&هیونگ تروخدا لجبازی نکن
+لجبازی درکار نیست
لیوان ابو سر کشیدم.
&فقط غرور تو که نیست به منفعت شرکت فکرکن لطفا..
+چندتا مدیر هلدینگ امشب اونجاست؟
&این چه سوال یهو.....
+جواب بده
&خب...کم کم دهتا؟
+درسته کمه کم دهتا فکرشو بکن یعنی نمیشه با یکی از اونا قرارداد بست؟
کلافه چشاشو چرخوند
&هیونگ...(حرص)
_بسه دیگه یبار دیگه چیزی در این مورد بشنوم اخراجی قیافتم اونجوری نکن
سرشو انداخت پایین وچیزی نگفت، از جام بلندشدم.
+بریم دیگه
رفتم بیرون پشت سرم اومد سوار ماشین شدیم.......
{°•°•عمارت یون•°•°}
٪زنگ زدی؟
€اره زدم جواب نمیده
٪دوباره بزن...باز معلوم نیست داره چه غلطی میکنه نصف شب(عصبی)
€جواب نمیده نکنه اتفاقی براش افتاده؟
٪به اون شوهر بیمصرفش زنگ زدی؟
€گوشیش خاموشه...
خدمتکار:خانم، خانم گایونگ اومدن
یهو گایونگ وارد اتاق شد
¢سلام اومااا
٪باز که مست کردی تو(داد)
€عزیزم اروم باش
¢چیه بابا از دستم ناراحت شدی؟
٪ببند دهنتو، تو برو این ابروریزی رو جمع کن
¢چجوری اومد خونه؟
خدمتکار:یکنفر رسوندشون و رفت
¢کی؟چیزی نگفت؟
خدمتکار:نه گفت من دوستشم
¢باشه میتونی بری..چیزی ندیدی باشه؟
خدمتکار:چشم
ادای احترام کرد و رفت بیرون
¢کی اوردتش اون که دوستی نداره
٪این مهم نیست فعلا ببرش اتاق چند روز نزار از خونه بره بیرون
¢باشه....
|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|
- ۲۷۰
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط