{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

هنوز به اندازه همان شب عصبانیم، همان شبی که از درد اشک می

هنوز به اندازه همان شب عصبانیم، همان شبی که از درد اشک می‌ریختم و التماس می‌کردم.
هیچکس نشنید، هیچکس ندید، هیچکس نخواست که بفهمد.
کاش می‌دانستی، کاش قدری بیشتر مرا می‌دانستی و آزارم نمی‌دادی. کاش هیچوقت آنگونه که خودت فکر می‌کردی کارت درست است کمکم نمی‌کردی.
اما افسوس، همه چیز را همان شب از دست دادم. هم او را هم تو را.
دیدگاه ها (۶)

آری.. فکر می‌کنم تنها باشم. احتمالاً روزی هم در تنهایی خود ن...

رمان زیر نور خاموش سئول... ---شب.. هوای شب سرد بود. خیابان خ...

حرومت اگه کامنت نزاشتی پارت ۳۸ :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط