{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارون تندی می‌بارید. قطره ها با شدت به شیشه ی ماشین میکوب

بارون تندی می‌بارید. قطره ها با شدت به شیشه ی ماشین میکوبیدن. اون معمولا تو همچین موقعیت هایی سرش رو پایین می انداخت تا صدای بارون رو نشنوه. از بارون بدش میومد، همیشه براش یادآور غم بود.
اما امشب...
حس میکرد انگار آسمونم براش گریه می کنه...

_ تیکه کتاب 🖤
دیدگاه ها (۲)

سناریو تهیونگ

پارت ۱۸:خب فکر کنم عاشقت شدم Will i fill i love you

آتیشی که از بارون شروع شدprt14---ویوی جونگکوکهمون لحظه‌ای که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط