{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است که تنها به تو می اندیشم

به تو آری،به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسّم،به تکلّم،به دل آرایی تو
به خموشی، به شکیبا، به تماشایی تو

به نفسهای تو در سینه ی سنگین سکوت
به سخن های تو با لهجه ی شیرین سکوت

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش
میشود یک شبه پی برد به دلدادگیش

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است

آه ای صاف تر از آئینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هرشبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو با آئینه اینقدر یکی است

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب، آفت جانم شده است
آن الفبا که همه ورد زبانم شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه، تویی
عشق من آن شبح تار شبانگاه، تویی
دیدگاه ها (۱)

اَهلِ نَماز میشَوَم، جُمله نیاز میشَوَمسوی حِجاز میشَوَم "با...

یک شراب ناب دارم، هفت ساله، میخوری؟یک دل بی تاب دارم.دل مچال...

نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم ....؟من که خیلی سخت دل بستم...

سلام ، صبح همگی بخیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط