{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشتباهش را میبخشیدم...

اشتباهش را میبخشیدم...
قهر که میکرد برای آشتی پیش قدم‌میشدم...
بحث که میکردیم کوتاه میامدم...
یک زمان اما چشم باز کردم و دیدم آنقدر از هم فاصله گرفته ایم که... برای حرف زدنِ با من فریاد میکشد...
نبخشیدم...
پیش قدم نشدم...
کوتاه نیامدم...
فقط بی صدا...
بارو بندیلم را جمع کردم و رفتم...
"آن موقع وقتِ رفتن بود بدونِ هیچ معطلی"
دیدگاه ها (۱)

👌

الهی... ای نفست هم نفس ِ"بی‌ڪَسان"وجز تو کسی نیست کَس ِ"بی‌ڪ...

طفلی بوفون هم دیشب داشته بازیو نگاه میکرده😂 🔫

همش که من نباید بیام سمتتتو یه قدم بردارمن میپرم تو بغلت :)

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

تولد قهرمان من. پارت هشت

ان لبخند پریسا که نبض حیات من بود محو شد چشمانش نمیخندید جدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط