{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

* part 2
قهوه تلخ

باز صدای خنده هاشون حیاط رو پر از سروصدا کرده بود دختر و پسر بچه ای که سنی نداشتن ولی خوش بودن
می‌تونستن تا ابد شاد باشن؟
داخل اون حیاط از اینور به اونور بدوند و بخندند
حیاطی که پر از گل های رنگارنگ و خوش بو بود
اینا میشد همیشه اینجوری باشه
اون دوتا بچه قول دادن باهم دیگه باشن حتی داخل سختی ها
میشد ؟ مگه این زندگی میذاشت تا میدید دارن میخندن همیشه دردسر و مشکل میزاشت جلوی پاشون
فلش بک به 15سال پیش
از خیابون های کالیفرنیا می‌گذشتند دست در دست هم
هر کس دیگه ای این دو رو میدید فکر میکردن خواهر و برادر هستن و آینده خوبی دارن
ولی نمیدونست که در آینده از غریبه هم برای هم غریبه تر اند
با مادراشون به سمت خانه دخترک میرفتم اون زمان فقط شیش سال داشت
پسرک کنارش نه سال
سن زیادی برای این همه درد و رنج نبود ولی چه میشه کرد
زندگی هست با آدم های خوب
و بد
ولی داخل فکر اون دو بعد از آن اتفاق همه شدن بد
حتی خودشون بله خودشون
رسیدن داخل خونه بدو به طرف فریزر رفتن بستی هایی که درست کرده بودن رو برداشتن و به سمت حیاط رفتن روی تاب نشستن و مشغول گفت و گو شدن
(نمیخوام بگم کی هستن پس ناشناس میگم)
$میشه هیچ وقت ولم نکنی؟
¢معلومه من همیشه پیش تو ام تو چی؟
$اهوم منم میشه تا ابد باهم دیگه باشیم؟
¢اره معلومه اصلا ....
$باهم دیگه ازدواج کنیم ؟
¢خنده*تو اینو از کجا یاد گرفتی فسقلی ؟
معلومه که میشه بیا اینم قول
$دیگه ما اینیم منم قول میدم
....‌¢
دیدگاه ها (۰)

قهوه تلخ part3¢بیا بریم خونه الان نگران میشن$بریم دو...

Part4قهوه تلخ £من لیانا هستم دوست بچگیت و دختر عموت$اینجا چک...

مقدمه فیک جین که یادم رفته بود لونا سن ۲۱پلیس (مامور مخفی)سر...

قهوه تلخ Part 1*یکم بشین بابا سرم رفت -نمیفهمم چرا چرا باید ...

#زمان

فیک خیلی قشنگی بود یکم از خلاصش رو بخوام بهتون بگم ا.ت پدرش ...

★The blue moon★

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط