من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم
من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب. فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت. تا این که جایمان را عوض کردیم. حالا آرام شدم و هر وقت از او می پرسم که کجا می رویم؟ برمیگردد و با لبخند می گوید:
"تو فقط رکاب بزن"
لبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید..
خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند...!
لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی..
خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.
لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی..
خیلی ها هستند دارند بخاطر بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.لبخندبزن: چون "تو"خودت هستی..
وخیلی ها آرزو دارند که چون"تو"باشند.
لبخندبزن..وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باش و خدا راشاکرباش وهمیشه فرهنگ لبخند را درمحیط زندگی خودت منتشرکن.
"تو فقط رکاب بزن"
لبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید..
خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند...!
لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی..
خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.
لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی..
خیلی ها هستند دارند بخاطر بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.لبخندبزن: چون "تو"خودت هستی..
وخیلی ها آرزو دارند که چون"تو"باشند.
لبخندبزن..وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باش و خدا راشاکرباش وهمیشه فرهنگ لبخند را درمحیط زندگی خودت منتشرکن.
- ۵۶۱
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط