واژه واژه درد می بارد به روی دفترم
واژه واژه درد مــی بارد به روی دفــترم
حال مـن از بد گذشـته از همیشه بدترم
هی شما گفتی که بهترمیشود احوال من
خسـته ام از زنـدگی و زخــمهای پـیکرم
دست در دسـت رقیب نانجـیبم داده ای
باز هم تـکرار آن پشـت و حریف خنـجرم
در کـنارش دیـده ام لبخــند نازی مـیزنی
غافـل از آه منـی و ایـن دو چشـمان تـرم
آســـمان در بـاورم پیـوند دارد با زمیــن
آتشـی افکـنده ای در سـینه و بال و پـرم
سـوختم پرپر زدم بیــهوده جان را باختم
بعد از این راحـت نمیخوابم درون بسـترم
بازهم با چشـم زیبایـت به دل زخـمی بزن
مـن تــمام زخـمهایت را به جانـم میـخرم
حال مـن از بد گذشـته از همیشه بدترم
هی شما گفتی که بهترمیشود احوال من
خسـته ام از زنـدگی و زخــمهای پـیکرم
دست در دسـت رقیب نانجـیبم داده ای
باز هم تـکرار آن پشـت و حریف خنـجرم
در کـنارش دیـده ام لبخــند نازی مـیزنی
غافـل از آه منـی و ایـن دو چشـمان تـرم
آســـمان در بـاورم پیـوند دارد با زمیــن
آتشـی افکـنده ای در سـینه و بال و پـرم
سـوختم پرپر زدم بیــهوده جان را باختم
بعد از این راحـت نمیخوابم درون بسـترم
بازهم با چشـم زیبایـت به دل زخـمی بزن
مـن تــمام زخـمهایت را به جانـم میـخرم
- ۲۳۷
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط