پدرم گفت

پدرم گفت:
سر سفره دعایی بکنید!

ناگهان داد زدم:
دلبر من را برسان!!!😂

#رمضان
#افطاری
دیدگاه ها (۲)

«أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ»استادی می فرمود :...

کسی که ایستاده را"قائـــــــم" میگوییموکسی که دیگری ‌رامی‌ای...

ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است....#کریم_اهل_بیت

امام حسن مجتبی علیه السلام جنگ نظامی را با آن دشمنی که قبلا ...

رمان بغلی من پارت ۱۰۴و۱۰۵و۱۰۶ارسلان: خوشگل خانم ما ضربانش با...

از دشمن تا عشقP:2 دو هفته بعد چند روزی بود تئو از بیمارستا...

*رمان:[ازدواج عجیب با یه قهرمان]*<❄️🔥💍>*قسمت۱*من ری هستم یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط