{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت:

گفت:
سیزده حج کردم بتوکل، چون نگه کردم همه بر هوای نفس بود؛
گفتند: چون دانستی ؟!
گفت: از آنکه مادرم گفت: سبوئی آب آر!
بر من گران آمد، دانستم که آن حج بر شره شهوت بود و هواء نفس.

«ابومحمد مرتعش نیشابوری»
دیدگاه ها (۳)

خوش آن رندی که دارد عاشقانهسحرگاهان بیاد تو ترانه،خوش آن دل ...

عشق آوار جنون است وَ عاشق گاهی، حرفی از هجمه ی این درد نباید...

همچو آبی اندر این گل مانده‌ای، پس به پاک از آب و از گل کی رس...

عشاق وفا پیشه اگر محرم مائید،از خود به در آئید و در این بزم...

« مردی بین ما » پارت ۳: «سایه‌های سنگین» هوا در خانه سنگین ب...

داستان زیبایی از کودکی امام سجاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط