ادامه Part
ادامه Part ⁴⁶
دوروک: برای چی؟
آسیه: دوروک ،عشقم ، به نظرت کسی که خودش توی عروسیش وقتی عروس رو میبینه غش میکنه چطوری به خودش حق میده که بخواد از استرس بقیه کم کنه ؟
دوروک: چیکار کنم خب؟ وقتی تو رو توی اون لباس دیدم از خوشحالی غش کردم نه از استرس ،الان که حرفش پیش اومد یادش افتادم دستم درد گرفت،اخخ
آسیه دست دوروک رو میبوسه
دوروک:میدونی الان که بوسیدیش کاملا خوب شد
آسیه:😊
دوروک: جدی میگم
دوروک آروم لباشو میزاره روی لبای آسیه بعد آسیه رو بلند میکنه میبره سمت اتاق آسیه رو میندازه روی تخت که یهو
دوروک: برای چی؟
آسیه: دوروک ،عشقم ، به نظرت کسی که خودش توی عروسیش وقتی عروس رو میبینه غش میکنه چطوری به خودش حق میده که بخواد از استرس بقیه کم کنه ؟
دوروک: چیکار کنم خب؟ وقتی تو رو توی اون لباس دیدم از خوشحالی غش کردم نه از استرس ،الان که حرفش پیش اومد یادش افتادم دستم درد گرفت،اخخ
آسیه دست دوروک رو میبوسه
دوروک:میدونی الان که بوسیدیش کاملا خوب شد
آسیه:😊
دوروک: جدی میگم
دوروک آروم لباشو میزاره روی لبای آسیه بعد آسیه رو بلند میکنه میبره سمت اتاق آسیه رو میندازه روی تخت که یهو
- ۴.۵k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط