Part
Part⁸
خیانتهایی که پنهان کرده بود؛ دروغهایی که گفته بود؛ رابطه هایی که داشت... همه آشکار شد
دوستانش از او فاصله گرفتند.
اعتبارش؛ آبروش همه خراب شد.
شهرتش لرزید...
جونگکوک هروز بیشتر از دیروز ضربه میخورد و این بار ات بود که خوشحال میشد و میخندید نه جونگکوک...
_ اعصابم خورد بود که دیدم ات روبه رومه... با عصبانیت رفتم پیشش و داد زدم
_ تو این کار هارو کردییییی(داد)
+ اره.... تو عوضی زندگی منو نابود کردی؛ بهم خیانت کردی؛ با یه دختر دیگه خوشحال بودی درصورتی که منه احمق عاشقت بودم ولی تو فقط بهم ضربه زدی؛ تو بهم دروغ گفتی که عاشقمی؛ اصلا دوسم نداشتی و من فقط تلافی کردم و من دیگه تنها نیستم و مهم تر از اون اینه که دیگه نمیترسم....
_ از شدت عصبانیت رگ گردنم بیرون زده بود و چشمام رو خون گرفته بود؛ کمکم از همهچیز حذف شدم؛ حرفی برای دفاع نداشتم؛ حتی نزدیکترین افرادم هم باورم نداشتن؛ و روزی رسید که برای اولینبار من از ات ترسیدم نه اون از من....
خیانتهایی که پنهان کرده بود؛ دروغهایی که گفته بود؛ رابطه هایی که داشت... همه آشکار شد
دوستانش از او فاصله گرفتند.
اعتبارش؛ آبروش همه خراب شد.
شهرتش لرزید...
جونگکوک هروز بیشتر از دیروز ضربه میخورد و این بار ات بود که خوشحال میشد و میخندید نه جونگکوک...
_ اعصابم خورد بود که دیدم ات روبه رومه... با عصبانیت رفتم پیشش و داد زدم
_ تو این کار هارو کردییییی(داد)
+ اره.... تو عوضی زندگی منو نابود کردی؛ بهم خیانت کردی؛ با یه دختر دیگه خوشحال بودی درصورتی که منه احمق عاشقت بودم ولی تو فقط بهم ضربه زدی؛ تو بهم دروغ گفتی که عاشقمی؛ اصلا دوسم نداشتی و من فقط تلافی کردم و من دیگه تنها نیستم و مهم تر از اون اینه که دیگه نمیترسم....
_ از شدت عصبانیت رگ گردنم بیرون زده بود و چشمام رو خون گرفته بود؛ کمکم از همهچیز حذف شدم؛ حرفی برای دفاع نداشتم؛ حتی نزدیکترین افرادم هم باورم نداشتن؛ و روزی رسید که برای اولینبار من از ات ترسیدم نه اون از من....
- ۲۳۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط