قلدر عاشق
☆قلدر عاشق☆
part:13
ویو ات :
داشتم میرفتم دستشویی که یهو یه صدایی از پشتم اومد
(علامت ناشناسه یادم نمیاد ولی مثلا = بود)
=پیس پیس
ات سریع برگشت پشتش رو نگاه کرد ولی هیچ کس نبود
_ک کسی اونجاست؟
هیچ کس نبود پس ات بیخیال شد و به راهش ادامه داد :
ویو ات :
شبیه دیوونه ها شده بودم دیگه واقعا نمیتونم بفهمم داره چه اتفاقی میوفته
ویو جونگین :
نیم ساعته ات نیومده نگرانش شدم پس رفتم دنبالش
ویو ات :
همینجوری داشتم فکر می کردم که یهو جونگین اومد تو دستشویی:
_هییی تو اینجا چیکار میکنی؟
×نگرانت شدم نیم ساعته دستشویی بودی خب!
_باشه برو منم الان میام
جونگین رفت.
ویو ات :
خدایا چجوری انقدر زود گذشت
دست از فکر کردن برداشتم و از دستشویی اومدم بیرون
بعد کلاس:
ویو جنی:
امروز ات خیلی مشکوک میزد و ترسناک شده بود پس تصمیم گرفتم بهش بگم بریم بیرون:
(کاشکی ماهم یکی مثل جنیو داشتیم😭😭🤧🎀😂)
!ات
_بله
!میای بریم بیرون امروز؟
_باشه حتما
!خوبه ساعت ۵ میام دنبالت
_باش بای
!بای
ویو ات:
رفتم خونه یکم خوابیدم بعد پاشدم رفتم یچی خوردم :
ساعتو نگاه کردم:
۱۶:۳۰
هیییی چقد دیر کردم باید سریع حاضر شم
سریع ی دوش ۱۰ مین گرفتم و لباس پوشیدم رفتم پایین منتظر جنی موندم
۵ مین بعد:
بوق بوق
_عه اومدی؟
!نباید میومدم؟
_حیحی نبابا این چه حرفیه
! خب پس بشین بریم دیگه
_باش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ریدمممممم😭🥲
استایل جنی و ات رو میزارم🤧🎀
ببخشید دیر شد😭
part:13
ویو ات :
داشتم میرفتم دستشویی که یهو یه صدایی از پشتم اومد
(علامت ناشناسه یادم نمیاد ولی مثلا = بود)
=پیس پیس
ات سریع برگشت پشتش رو نگاه کرد ولی هیچ کس نبود
_ک کسی اونجاست؟
هیچ کس نبود پس ات بیخیال شد و به راهش ادامه داد :
ویو ات :
شبیه دیوونه ها شده بودم دیگه واقعا نمیتونم بفهمم داره چه اتفاقی میوفته
ویو جونگین :
نیم ساعته ات نیومده نگرانش شدم پس رفتم دنبالش
ویو ات :
همینجوری داشتم فکر می کردم که یهو جونگین اومد تو دستشویی:
_هییی تو اینجا چیکار میکنی؟
×نگرانت شدم نیم ساعته دستشویی بودی خب!
_باشه برو منم الان میام
جونگین رفت.
ویو ات :
خدایا چجوری انقدر زود گذشت
دست از فکر کردن برداشتم و از دستشویی اومدم بیرون
بعد کلاس:
ویو جنی:
امروز ات خیلی مشکوک میزد و ترسناک شده بود پس تصمیم گرفتم بهش بگم بریم بیرون:
(کاشکی ماهم یکی مثل جنیو داشتیم😭😭🤧🎀😂)
!ات
_بله
!میای بریم بیرون امروز؟
_باشه حتما
!خوبه ساعت ۵ میام دنبالت
_باش بای
!بای
ویو ات:
رفتم خونه یکم خوابیدم بعد پاشدم رفتم یچی خوردم :
ساعتو نگاه کردم:
۱۶:۳۰
هیییی چقد دیر کردم باید سریع حاضر شم
سریع ی دوش ۱۰ مین گرفتم و لباس پوشیدم رفتم پایین منتظر جنی موندم
۵ مین بعد:
بوق بوق
_عه اومدی؟
!نباید میومدم؟
_حیحی نبابا این چه حرفیه
! خب پس بشین بریم دیگه
_باش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ریدمممممم😭🥲
استایل جنی و ات رو میزارم🤧🎀
ببخشید دیر شد😭
- ۲.۶k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط