{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره ۷ ازمایشگاه

شماره ۷ ازمایشگاه

فصل ۳ پارت ۲۹

سه هفته بعد

انیا:پسردوم

دامیان:چیشده؟

انیا:بکی..

دامیان:مارو باز به یه گورستونی دعوت کرده؟😑

انیا:اره

دامیان:باشه پاشو بریم

انیا:جدی؟

دامیان:اره

رفتن خونه ی بکی و مثل همیشه کل اکیپ اونجا بودن

زنگ درو زدن و خدمتکار بکی مارتا باز کرد و رفتن داخل

بکی:انیا چان

انیا:بکی

همدیگرو بغل کردن

بکی:دلم برات تنگ شده بود،راستی حال کوچولومون چطوره؟(منظورش بچه انیاست)

انیا:اونم خوبه

رز:سلام انیا دلم برات تنگ شده بود،حتی با کوچولو

طرف پسرا

رایان:سلام دامیان

دامیان:سلام علیکم

امیل:من رو یادتون نره جناب دامیان

دامیان:مگه میشه وقتی هنوزم مثل بچگیامون مثل کنه چسبیدی بهم یادم بره

امیل:😑درد و نفرین

رایان:راستی حال کوچولومون چطوره؟

دامیان:اونم خوبه

بعدش دخترا با دامیان و پسرا با انیا سلام و احوالپرسی میکنن

خلاصه دور هم جمع شدن و بگو بخند میکردن

اینده-زمان انیا ی بزرگ-خونه ی دزموند ها-اوستانیا-ساعت ۷ شب

ویو لارن

امروز مامان بزرگ و بابابزرگ (لوید و یور) قراره بیان

راستش این چند مدت یه حسایی به کارن دارم ولی همیشه با اینکه اون داییمه و فلان خودمو قانع میکنم که مثل برادرم دوستش دارم ولی.....چرا هروقت میبینمش...

زنگ در به صدا درمیاد

کارلوس:من درو باز میکنم

کارلوس درو باز می‌کنه

کارلوس:سلام پدربزرگ،سلام مادر بزرگ،سلام دایی(جهت در اوردن حرص کارن)

لوید و یور:سلام کارلوس

میرن داخل و اینور کارن رو داریم که هر لحظه ممکنه کارلوس رو بکشه

کارن:نگاهی چپ به کارلوس

کارلوس:در حال کشیدن نقشه فرار

کارلوس تو ذهنش{ببخشید}

کارن:باشه بخشیدمت هرچند باز تکرارش میکنی

خلاصه با همه احوال پرسی میکنن و کارن و کارلوس و لارن میرن اتاق کارلوس

تو سکوت نشستن و به یه نقطه کور خیره شدن

تا اینکه کارن و لارن از طریق ذهن خوانی باهم شروع به حرف زدن کردن ولی این وسط کارلوس نمیتونست ذهن بخونه دیگه چرا؟...

بلاخره بعد سال ها پارت دادم😂خیلی وقته ایده ای نداشتم الان یهو یه ایده ای زد به سرم نوشتم

راستی از این به بعد عکس رمان اینه قبلی خود به خود حذف شد
دیدگاه ها (۰)

شماره ۷ ازمایشگاهفصل ۳ پارت ۳۰خب قضیه از دست دادن قدرت کارلو...

فقط ژست استاد هندرسون🤣🤣😂

خانواده فورجرانیمه خانواده جاسوس

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۱۴خلاصه اونارو کشون کشون می‌بره ...

توضیحات فصل ۳۱_اینجا انیا ۲۷سالشه و بقیه ۲۸ سالشون و بکی و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط