شماره آزمایشگاه
شماره ۷ آزمایشگاه
فصل ۳ پارت ۱۴
خلاصه اونارو کشون کشون میبره یجای خلوت
لارن:مامان چیشده؟
انیا:بچه ها جلوی بقیه چیزی در مورد قدرتاتون نگین!
کارلوس:مگه اونا نمیدونن؟
انیا:نه فقط پسر دوم میدونه
در ذهن{»چون موقعی که انیارو دزدیدن دفتر خاطراتش و خونده}
کارلوس:چی مامان قبلاً دزدیدنت؟
انیا:مامان و زهرمار اسممو بگو
کارلوس:چشم مامان
انیا:چشم مامان و ...ای خداا(مشکلی مشابه با برادر کوچیکتر)
میرن پیش بقیه
کارن:چیشد؟
لارن:هیچی
لارن در ذهن{کارن مامان گفت در مورد قدرتاتون به کسی نگین تو هم نگو}
کارن{باشه}
انیا{وات؟؟مگه کارنم ذهن خوانه؟}(بدبخت پشماش ریخته)
کارن{نه راستش طبق که حادثه قدرتات به من ارث رسید}
انیا{بسم الله}
بکی:چگونه سه ساعته به همدیگه زل زدین؟
لارن،کارن و انیا:هیچی
دامیان در ذهن{میدونم یه کاسه ای زیر نیمکاسس بعداً ازت میپرسم انیا}(فکر نکنید این ذهن خوانه ها این فقط میدونه انیا ذهن خوانه برا همین اینو تو ذهنش گفت که انیا بفهمه)
خلاصه زنگ تفریح خورد و رفتن کلاس و اخر سر اکیپ اینده(یعنی کارن،لارن،کارلوس،ربکا،الیا و دنیل)
بعدش بکی و رایان باهم و رز و امیل هم باهم رفتن
اخر سر هم دامیان و انیا رفتن
نشستن رو به نیمکت ولی انیا یکم دورتر از دامیان نشست که دامیان انیارو نزدیک خودش کرد
انیا🍅🍅
دامیان🍅(از انیا یکم کمتر)
دامیان:خب چیش. اونارو بردی اونور
انیا:راستش کارلوس و لارن و کارن میتونن ذهن بخونن
دامیان: کارلوس و لارن اشکال ندارن ولی کارن چجوری؟(میدونه لوید و یور خانواده واقعیش نیست)
انیا:جوری که خودش گفت طبق یه حادثه این اتفاق افتاد و قدرتای منو به ارث برد
دامیان:که اینطور،میگم امروز باهم بریم بیرون
انیا:چرا که نه،انیا هم حوصله سر رفته
دامیان:باشه پس بعد مدرسه بریم
زنگ خورد و رفتن کلاس و زنگ اخر انیا و دامیان رفتن بیرون یا چه عرض کنم سر قرار
رفتن به پارک و رو سبزه ها نشستن(به اصرار انیا وگرنه دامیان اینکاره نیست)
یه چند تا چیز میز هم خریدن بخورن(مگه میشه بدون اینکه به من بدید از گلوتون پایین بره)
انیا بویزی برداشت بخوره و بله بادوم زمینی بود
یکم هم به دامیان داد(کوفتتون بشه به من ندادی😑)
خلاصه یکم زر زدن(نگین چرا فحش میدم چون الان اعصابم سگیه،باورم نمیشه بهم بادوم زمینی ندادن😭😒)
انیا:پسر دوم
دامیان:جونم؟
انیا:تو از کی از انیا خوشت میومد؟
دامیان❌گوجه✔️
دامیان:خب راستش...از..از..از وقتی که...ازم..مع..معذرت خواهی کردی!
انیا:واکو واک😍🤩
دامیان🍅🍅🍅🍅🍅گوجه تر شد
انیا:انیا هم از ۱۰ سالگی دوست داشت!
بعدش دامیان رو بغل میکنه و لپشو میبوسه
فصل ۳ پارت ۱۴
خلاصه اونارو کشون کشون میبره یجای خلوت
لارن:مامان چیشده؟
انیا:بچه ها جلوی بقیه چیزی در مورد قدرتاتون نگین!
کارلوس:مگه اونا نمیدونن؟
انیا:نه فقط پسر دوم میدونه
در ذهن{»چون موقعی که انیارو دزدیدن دفتر خاطراتش و خونده}
کارلوس:چی مامان قبلاً دزدیدنت؟
انیا:مامان و زهرمار اسممو بگو
کارلوس:چشم مامان
انیا:چشم مامان و ...ای خداا(مشکلی مشابه با برادر کوچیکتر)
میرن پیش بقیه
کارن:چیشد؟
لارن:هیچی
لارن در ذهن{کارن مامان گفت در مورد قدرتاتون به کسی نگین تو هم نگو}
کارن{باشه}
انیا{وات؟؟مگه کارنم ذهن خوانه؟}(بدبخت پشماش ریخته)
کارن{نه راستش طبق که حادثه قدرتات به من ارث رسید}
انیا{بسم الله}
بکی:چگونه سه ساعته به همدیگه زل زدین؟
لارن،کارن و انیا:هیچی
دامیان در ذهن{میدونم یه کاسه ای زیر نیمکاسس بعداً ازت میپرسم انیا}(فکر نکنید این ذهن خوانه ها این فقط میدونه انیا ذهن خوانه برا همین اینو تو ذهنش گفت که انیا بفهمه)
خلاصه زنگ تفریح خورد و رفتن کلاس و اخر سر اکیپ اینده(یعنی کارن،لارن،کارلوس،ربکا،الیا و دنیل)
بعدش بکی و رایان باهم و رز و امیل هم باهم رفتن
اخر سر هم دامیان و انیا رفتن
نشستن رو به نیمکت ولی انیا یکم دورتر از دامیان نشست که دامیان انیارو نزدیک خودش کرد
انیا🍅🍅
دامیان🍅(از انیا یکم کمتر)
دامیان:خب چیش. اونارو بردی اونور
انیا:راستش کارلوس و لارن و کارن میتونن ذهن بخونن
دامیان: کارلوس و لارن اشکال ندارن ولی کارن چجوری؟(میدونه لوید و یور خانواده واقعیش نیست)
انیا:جوری که خودش گفت طبق یه حادثه این اتفاق افتاد و قدرتای منو به ارث برد
دامیان:که اینطور،میگم امروز باهم بریم بیرون
انیا:چرا که نه،انیا هم حوصله سر رفته
دامیان:باشه پس بعد مدرسه بریم
زنگ خورد و رفتن کلاس و زنگ اخر انیا و دامیان رفتن بیرون یا چه عرض کنم سر قرار
رفتن به پارک و رو سبزه ها نشستن(به اصرار انیا وگرنه دامیان اینکاره نیست)
یه چند تا چیز میز هم خریدن بخورن(مگه میشه بدون اینکه به من بدید از گلوتون پایین بره)
انیا بویزی برداشت بخوره و بله بادوم زمینی بود
یکم هم به دامیان داد(کوفتتون بشه به من ندادی😑)
خلاصه یکم زر زدن(نگین چرا فحش میدم چون الان اعصابم سگیه،باورم نمیشه بهم بادوم زمینی ندادن😭😒)
انیا:پسر دوم
دامیان:جونم؟
انیا:تو از کی از انیا خوشت میومد؟
دامیان❌گوجه✔️
دامیان:خب راستش...از..از..از وقتی که...ازم..مع..معذرت خواهی کردی!
انیا:واکو واک😍🤩
دامیان🍅🍅🍅🍅🍅گوجه تر شد
انیا:انیا هم از ۱۰ سالگی دوست داشت!
بعدش دامیان رو بغل میکنه و لپشو میبوسه
- ۲۰۲
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط