p

p.3

جونگکوک: عروسکم بگو کجایی؟

دخترک صدایش پایین تر آمد

ا.ت: میخوای بیای دنبالم؟

جونگکوک: معلومه که میام خیلی اشتباه کردم متاسفم

چشمان ا.ت با گرمی صدای جونگکوک برقی خاص زد..

ا.ت: من جاییم که باهم بارونو جشن می‌گرفتیم..

کمی سکوت کرد و دوباره لب زد

ا.ت: منتظرتم

و تماس را قطع کرد..
و فکر پسر با معما آدرسی که برایش گذاشت مشغول شد..
و بعد از چند ثانیه مغزش جرقه ای زد
نیشخندی صدا دار کرد
"مطمئنم اونجایی قشنگم"

بعد از چند دقیقه ماشین را نگه داشت و پیاده شد..
و هنگامی که اسم زندگی‌اش را صدا میزد میدوید...

تا اینکه از پشت ا.ت را دید...
از همان پشتش او را شناخت...
با سرعت بیشتری دوید و دستش را دور کمرش حلقه کرد و چانه اش را روی شانه ا.ت گذاشت...

ا.ت کمی صورتش را چرخاند و نیم نگاهی بهش کرد

ا.ت: پس پیدام کردی

جونگکوک لبخندی زد و چشمانش را بست..‌

جونگکوک: معلومه عروسکم

جونگکوک به جلوی ا.ت رفت و دستانش را گرفت و چشمانش را به چشمان دخترکش دوخت...

جونگکوک: ا.ت واقعا متاسفم من تازه قدرتو فهمیدم دقیقا موقع ای که نبودی..
تازه فهمیدم گرمای خونه فقط تویی..

تاری از روی چشمان دخترک را زیر گوشش انتقال داد و محکم تر دستش را فشار داد و ادامه داد...

جونگکوک: واقعا معذرت می‌خوام دوباره بهم فرصت بده بذار دوباره بتونم تک تک وجودتو بپرستم و تورو مال خودم کنم پرنسسم

ا.ت قدمی نزدیک تر شد و او را در آغوش گرفت و در گوشش زمزمه کرد

ا.ت: همیشه تو قلب من جا داری و اینو بدون من همیشه تورو می‌خوام
The end...
دیدگاه ها (۵)

و جایی برا دردودل بریز بیرون خودتو عروسک

آرایش زندگی...Yuna....از جونگکوک P.1دوباره موقع پخش رسید..ذو...

p.2چشمان ا.ت از اشک پر شد...ذهنش شروع کرد به پرسیدن سوالاتی ...

احساس خاموش...Yuna...از جونگکوک...P.1ا.ت در را باز کرد و شرو...

پارت ۳ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط