{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق پیانو بود

عاشق پیانو بود
ولی هیچوقت نتونست یادبگیره
میگفت دوست دارم تو واسم بزنی
میزدم
هر روز
یک ساعت تمام
میومد کنارم
سرشو میزاشت رو شونم
تموم که میشد میدیدم خوابش برده
و من عاشق اون لحظه بودم که باید بغلش میکردم و میبردمش رو تخت
همیشه بوی گل میداد
بهش میگفتم خانوم گلی
یه روز گلم پژمرد
چشاش دیگه باز نشد
بعد اون من موندم و پیانو قطره های خونی که نذاشت چشام باز بشه.
میم.ح
#چرت_اندر_چرت
دیدگاه ها (۶)

نمیدانم چه شد که عاشقت شدمآنقدر عشقت شیرین هست که نمیخواهم د...

_سرده:اوهوم خیلی سردهو قدم زدیموقدم زدیمو قدم زدیمو فراموش ک...

_منو ببین میگم گریه نکن_فک میکنی گریه کنی همه چی درس میشه_گر...

بعد دو روز تعطیلیباز دیر بیدار شدماینکه دیر برسم سرکارم واسم...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶..نتونستم خنده‌مو کنترل کنم ، ب...

رمان بغلی من پارت۱۴۱و۱۴۲و۱۴۳و۱۴۴ارغوان: یهو ارسلان دستشو به ...

پارت۶۸اونیکس: ماری حالش اصلا اوکی نبود بزور تونستم آرومش کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط