شب
p⁶⁰
مدرسه اتو گذاشتم توی اسلاید بعدی
چند ماهی گذشت
توی این مدت آت فارغ التحصیل شد و
فقط گرفتن مدرکش مونده بود روحیه جیمین هر روز بهتر و بهتر میشد و به حالت عادی خودش برگشته بود
چند روزی گذشته بود و دیگه هر چی که توی مدرسه مدرک قرار بود بگیرن
اعلام شده بود و همه خانواده ها
حتی همه دانش آموز ها توی حیاط مدرسه به
از دانش آموز ها خواستن که همگی در یک جا جمع بشن و همه یکی یکی به سمت سِنی که معلم ها وایساده بود میرفتن
و جیمین از دست ات گرفته بود و وایساده بود
ج. من مطمئنم اسم تو هم بین اونایی که قراره مدرک بگیرن هس
ات لبخند زد و دست جیمین رو ول کرد و سمت دیگر دانش آموزان رفت یکی یکی با لوح های تقدیری که قرار بود برای آخرین بار بگیرن دانش آموز ها به سمت معلم ها میرفتن و معلم ها بهشون تبریک میگفتن و لوح هاشون رو بهشون میدادن
چندمین بعد اسم اتم از بین اونا گفته شد و همراه مدرکش و لوح مدیر وایساده بود
ات سمت مدیرش رفت و بهش دست داد و لوح هاشو گرفت
توی بین اون همه جمعیت فقط چشمش یه کسی رو گرفته بود و با بالا بردن مدرکش به اون نشون میداد جیمین که با یه لبخند گرم بهش خیره شده بود خنده ای از ته دلش برای ات کرد و ات از اونجا پایین رفت و یه راس سمت جیمین جیمین که برای ات وایساده بود با دستایی که برای به آغوش کشیدن ات باز بود با رسیدن ات به جیمین اون دستا به دور ات پیچیدن
ج. برات خیلی خوشحالم
ات. منم
دقایقی گذشت و هر دوی آنها منتظر به پایان رسیدن
اون مراسم تبریک بودن
بعد این که تموم شد همگی با خانواده هاشون واسه آخرین بار از مدرسه خارج شدن و سمت خونه ها مکان هایی که قرار بود توش برای بچه هاشون جشن گرفته بشع رفتن و ات و جیمین هم همینطور
ات. کجا میریم
ج. یه جای آروم و دنج
ات. عالی
اون دو از صبح ساعت ۱۱ توی راه بودن و ساعت های ۳ به مکانی که مورد نظر جیمین بود رسیدن
ات. از شهر دور نشدیم
ج. همینش خوبه
میخوام منظره ای بهت نشون بدم که تا به حال با هیچ کس شریکش نشدم
جیمین سبدی که پشت ماشین بود رو از ماشین در اورد و روی زمین گذاشت
میز و صندلی که میتونست تا یا کوچیک بشه رو از داخل ماشین بیرون آورد و
مدرسه اتو گذاشتم توی اسلاید بعدی
چند ماهی گذشت
توی این مدت آت فارغ التحصیل شد و
فقط گرفتن مدرکش مونده بود روحیه جیمین هر روز بهتر و بهتر میشد و به حالت عادی خودش برگشته بود
چند روزی گذشته بود و دیگه هر چی که توی مدرسه مدرک قرار بود بگیرن
اعلام شده بود و همه خانواده ها
حتی همه دانش آموز ها توی حیاط مدرسه به
از دانش آموز ها خواستن که همگی در یک جا جمع بشن و همه یکی یکی به سمت سِنی که معلم ها وایساده بود میرفتن
و جیمین از دست ات گرفته بود و وایساده بود
ج. من مطمئنم اسم تو هم بین اونایی که قراره مدرک بگیرن هس
ات لبخند زد و دست جیمین رو ول کرد و سمت دیگر دانش آموزان رفت یکی یکی با لوح های تقدیری که قرار بود برای آخرین بار بگیرن دانش آموز ها به سمت معلم ها میرفتن و معلم ها بهشون تبریک میگفتن و لوح هاشون رو بهشون میدادن
چندمین بعد اسم اتم از بین اونا گفته شد و همراه مدرکش و لوح مدیر وایساده بود
ات سمت مدیرش رفت و بهش دست داد و لوح هاشو گرفت
توی بین اون همه جمعیت فقط چشمش یه کسی رو گرفته بود و با بالا بردن مدرکش به اون نشون میداد جیمین که با یه لبخند گرم بهش خیره شده بود خنده ای از ته دلش برای ات کرد و ات از اونجا پایین رفت و یه راس سمت جیمین جیمین که برای ات وایساده بود با دستایی که برای به آغوش کشیدن ات باز بود با رسیدن ات به جیمین اون دستا به دور ات پیچیدن
ج. برات خیلی خوشحالم
ات. منم
دقایقی گذشت و هر دوی آنها منتظر به پایان رسیدن
اون مراسم تبریک بودن
بعد این که تموم شد همگی با خانواده هاشون واسه آخرین بار از مدرسه خارج شدن و سمت خونه ها مکان هایی که قرار بود توش برای بچه هاشون جشن گرفته بشع رفتن و ات و جیمین هم همینطور
ات. کجا میریم
ج. یه جای آروم و دنج
ات. عالی
اون دو از صبح ساعت ۱۱ توی راه بودن و ساعت های ۳ به مکانی که مورد نظر جیمین بود رسیدن
ات. از شهر دور نشدیم
ج. همینش خوبه
میخوام منظره ای بهت نشون بدم که تا به حال با هیچ کس شریکش نشدم
جیمین سبدی که پشت ماشین بود رو از ماشین در اورد و روی زمین گذاشت
میز و صندلی که میتونست تا یا کوچیک بشه رو از داخل ماشین بیرون آورد و
- ۶.۶k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط