{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما آدم هاے زجر کشیدَنیم.

ما آدم هاے زجر کشیدَنیم.
نه مےدانیم
از عشق چه مےخواهیم،
و نه حتے به آن درجه
از بلوغ عاطفے رسیده ایم
که آدمےدیگر را به بازے نگیریم.
آنقدر با او
قایم باشک بازےمےکنیم،
تا روزے از همسایگے مان برود
و تازه یادمان بیفتد
که مےشد به جاےگرگ و میش،
گل یا پوچ را امتحان کرد.
گلے
میان هر دو مشت
گذاشت و برنده شد.
ما آدم هاے جنگیم
و بعد از پایان تازه یادمان مے افتد
عاشق شویم.
کم َند کسانے که
از منِ درونشان بگذرند
و با آمیزش دو روح به یگانگے برسند.
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻪ ﺣﺪے ﺩﻭﺳﺘﺖ دﺍﺭﻡ، ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺧﺪﺍ ﺭﻭﺯے ﺳﻮﺍﻟﺶ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ :...

مراببوس!از پیشانے ام شروع کن،مثل پدرم!سپس چشمانم راببوس،مثل ...

امشب دلم عجیب اغوش یک مرد را میخواهد ...هر که میخواهد باشد،...

هرکه می گویدمرد براےغصه هایش گریه نمی کنداشتباه استزن اگر شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط