{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو ندارد

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو ندارد
گل کاغذی است شب بو، که بهار و بو ندارد
چه شده است ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟
به هوای مهربانی، ز تو کرده روی و هرگز
به عتاب و مهربانی، دلم از تو خبر ندارد
ز کرشمه ی زلالت، ره منزلی نشان ده
به کسی که بی تو راهی، سوی هیچ سو ندارد
دل من اگر تو جامش، ندهی ز مهر، چاره
به جز آن که سنگ کوبد، به سر سبو ندارد
به کسی که با تو هر شب، همه شوق گفت و گو بود
چه رسیده است که امشب، سر گفت و گو ندارد
چه نوازد و چه سازد، به جز از نوای گریه
نی خسته یی که جز بغض تو در گلو ندارد
ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من
که حیات بی تو راهی، به حریم او ندارد
ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد
دیدگاه ها (۸)

عاشقی حس قشنگیست ولی جار نزن حس زیبای دلت ، بر سر این دار نز...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، زش...

برای من نفست هم به کار می آیداز ان نفس غزلی تازه بار می اید...

تو رفته ای و بعد تو خزان گرفته خانه ‌ام !نمانده از تو جز غمت...

p2

💕✨💕✨💕✨💕✨💕✨اے عشق اے ترنم نامت ترانه‌هامعشوق آشناے همه‌ عاشقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط