عاشقی حس قشنگیست ولی جار نزن
عاشقی حس قشنگیست ولی جار نزن
حس زیبای دلت ، بر سر این دار نزن
نگهش دار چو گوهر تو به گنجینهِ دل
مهر رسوایی خود را تو به کرّار نزن
حبس کن راز نهان را تو به اندیشه ی خود
رحم کن،بر جگر سوخته ام خار نزن
همچو ققنوس فدا کن دل صد پاره خود
دل عاشق شده ات را تو به هر نار نزن
طعنه هرگز نتوان زد به دل خسته ی من
تو ببند آن لب خود نیش چو هر مار نزن
تو مگر تیشهِ فرهاد به دستت دادند ؟!
مشکن قلب مرا تیشه ی تبدار نزن
من که رقصیده ام از ساز دل بولهوست
زخمه بر چنگ و می وبربط واین تار نزن
منم آن سوز غمت همچو صدای شعرت
تکیه بر این ترک نازک دیوار نزن
حس زیبای دلت ، بر سر این دار نزن
نگهش دار چو گوهر تو به گنجینهِ دل
مهر رسوایی خود را تو به کرّار نزن
حبس کن راز نهان را تو به اندیشه ی خود
رحم کن،بر جگر سوخته ام خار نزن
همچو ققنوس فدا کن دل صد پاره خود
دل عاشق شده ات را تو به هر نار نزن
طعنه هرگز نتوان زد به دل خسته ی من
تو ببند آن لب خود نیش چو هر مار نزن
تو مگر تیشهِ فرهاد به دستت دادند ؟!
مشکن قلب مرا تیشه ی تبدار نزن
من که رقصیده ام از ساز دل بولهوست
زخمه بر چنگ و می وبربط واین تار نزن
منم آن سوز غمت همچو صدای شعرت
تکیه بر این ترک نازک دیوار نزن
- ۵.۹k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط