{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر زبان جاری نشد شوری که در جان داشتم

بر زبان جاری نشد شوری که در جان داشتم

ور نه با تو گفتنی های فراوان داشتم

بی‌تو از ناگفتنی هایی که در دل مانده بود

کوه دردی بودم و سر در گریبان داشتم
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕـــﺮ ….....ﻫﻮﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﻝ ﺍﺳ...

میگویند آخر خنده گریه است.....بهانه ای جور کن بخندم......بغض...

جان دادن را نمی پسندمجزلحظه ای که صدایـــــت میزنم میگویی "ج...

گفتن"دوستت دارم" سه ثانیه طول میکشد..توضیح دادنش سه ساعت..و ...

فصل اول پارت اول خلاصه بزارین خودمو معرفی کنم من اتنام اتنا ...

⁨⁨⁨در زندگیم کاش غروری نداشتماری منی که طاقت دوری نداشتمشرمن...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط