{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p⁹

p⁹

دستاشو روی رون پام کشید..

و به لبام نگاه کرد

🐱 باید برام جبران کنی *بم و خمار*

+ خب چجوری

🐱 یکم فکر کن..

+ چ.چی؟ تو که نمیخوای با من.. *ترسیده*

🐱 دقیقا همون *پوزخند*

+ من.. من نمیزارم *بغض و ترس*

« دیگه میدونید میخواد چیکار کنه »

🐱هیسسسس...

نزدیکم شد و...

" هرکی قسمت اسمات رو میخواد بگه بفرستم براش "

" ساعت ۵ صبح "

با یه درد وحشتناک زیر دلم و کمرم از خواب بیدار شدم..

تو بغل یونگی بودم.. و دوتامون لخت بودیم

یاد چندساعت پیش که افتادم.. داشتم از خجالت آب میشدم..

اخه چرا؟ یونگی اینجوری نبود 😭

اروم هق هقام شروع شد..

وای! نامجون بفهمه دوتامون رو تیکه تیکه میکنه بعد میندازه جلو سگا

" فلش بک به چندروز پیش "

" نامجون ویو "

من واقعا باید به ات میگفتم که عاشقشم..

البته میدونست.. ولی نگفتم که دوست دخترم بشه

به کافه دعوتش کردم..

نیم ساعت دیگه باید کافه میبودم..

یه استایل مردونه و جذاب زدم.. با یه عطر تلخ

راه افتادم سمت کافه..

" ده مین بعد "

توی کافه منتظر ات بودم..

که با یه استایل کیوت وارد کافه شد..

+ سلام.. ببخشید دیر کردم

🐨 نه.. خودمم تازه رسیدم.. چی میخوری

+ یه قهوه

🐨 گارسونننننن

گارسون. بفرمایید

🐨 دوتا قهوه لطفا

گارسون. حتما.. امر دیگه ای ندارین؟

🐨 نه.. ممنون

+ میتونم بپرسم کارت چیه؟

🐨 خب ببین.. میدونم خواسته عجیبیه.. ولی.. ولی.. ات.. من.. من.. من.. اههههه میخوام دوست دخترم بشی..*خجالت*

+ چی؟ معلومه که قبول میکنم *خنده*

🐨 چی؟! *تعجب*

+ گفتم قبول میکنم

🐨 ج.جدی؟

+ اره.. جدی

" پایان فلش بک "

اصن یاد نامجون نبودممم

هق هقام شدت گرفت..

و باعث شد یونگی بیدار بشه

🐱 چرا.. چرا گریه میکنی؟ چرا لختیم؟

+ یادت نیست چیکار کردی *گریه*

🐱 چیکار کردم؟

+ تو با من رابطه داشتی *گریه*

🐱 من..*تعجب*

+ اره *گریه*

🐱 من واقعا متاسفم.. من.. من... من مست بودم..

+ الان اگه حامله بشم میخوای چه غلطی کنی *داد و گریه*

🐱 ببخشید.. ببخشید عزیزم من.. من نمیخواستم که..

+ نامجون دوس پسر منه.. اگه بفهمه مارو میکشه *گریه*

🐱 اون.. اون دوس پسرته؟

+ اره *گریه*

پتو رو پیچیدم دورم.. و لباسامو پوشیدم..

تا دم در لنگ زدم..

🐱 وایسا.. نمیزارم بری بیرون

+ ولم کن نمیخوام ببینمت *گریه*

درو باز کردم.. و به سختی به خونه رفتم..
دیدگاه ها (۲۸)

Destiny part 4

پارت ۴

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

تک پارتی نامی»»*به مناسبت تولدشش🎀*همجا سکوته خیلی مرگ باری د...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

......//برده ی زیبا//.....

#سناریو : وقتی جلو شون بابا کرم می رقصی 😂نامجون: پشماش ریخته...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط