{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم آرام بیا،چون دل من ویران است،

گفتم آرام بیا،چون دل من ویران است،

اندکی صبر،نگاهم به شما حیران است

اعتمادم ز همه سلب شده، می فهمی

ز سر عشق قدیمی،دل من نالان است

زخمی از تیشه ی احساس،مرا کرد تهی

من من ریخت واین اشک،مرا تاوان اس
دیدگاه ها (۳)

......//برده ی زیبا//......

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

نمیبخشمت p.22

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

گفتم آرام بیا،چون دل من ویران است،اندکی صبر،نگاهم به شما حیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط