{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ از حال ِ دل پنجره ها می دانی

هیچ از حال ِ دل پنجره ها می دانی

که چه بی خواب در این کوچه تماشا کردند

گذر قاصدکی را به خیال ِ خبرت

به خیالی که تو می آیی و باز

من کنار همه ی پنجره ها
بغض ِ پاییزی این خاطره را می شکنم

هیچ می دانی تو
جای این خاطره ها
شیشه ی عمر ِ همه پنجره ها بی تو شکست

نفس سرد ِ زمستان، به تن کوچه نشست

هیچ میدانی تو
چه براین خانه ی تنهایی من بی تو گذشت
دیدگاه ها (۳)

دوباره باران گرفتباران معشوقه‌ی من استبه پیش بازش در مهتابی ...

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیستچشم تو چون شاه بیتی د...

ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﻝ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﻡﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻏﻢ ﻣﯽ ﭼﮑﺪ !..ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ...

قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته ا...

🌱🍒می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

بوی آشنایی قدیمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط