{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹: عشق در آغوش سلطنت

پارت ۹: عشق در آغوش سلطنت

سکوت بینشان دیگر سرد نبود؛ فقط پر از حرف‌های نگفته بود.

کوک: ته...

ته: هوم؟

کوک:وقتی به تو فکر می‌کنم، حس می‌کنم یه چیزی توی دلم جوونه زده

ته: چی؟

کوک: نمی‌دونم.

کوک: تهیونگا من دیگه مثل قبل نمیتونم نسبت بهت بی تفاوت باشم حس میکنم... حس میکنم تو قلبمو تسخیر کردی

کوک:ولی وقتی تو هستی، دنیام کامل‌تره.

تهیونگ آرام جلوتر رفت.

ته: این یعنی چی؟

کوک مستقیم به چشم‌هایش نگاه کرد.

کوک: یعنی دیگه نمی‌تونم خودم رو گول بزنم.

کوک : من نمیتونم تو رو به عنوان دوست یا شاهزاده ی کشورم ببینم و این قلبمو به درد میاره.

کوک: این فقط کنجکاوی نیست.

تهیونگ لبخند زد.

ته:پس چیه؟

کوک: هنوز اسمش رو نمی‌دونم.

ته : همونطور که جونگکوک داشت به حرفاش ادامه می‌داد ته توی برق چشمای تیله ای جونگکوکی غرق شده بود.

کوک:ولی می‌دونم تو برام مهمی.

تهیونگ نفسش را آهسته بیرون داد.

ته:این خودش یه اعترافه.

کوک چیزی نگفت. فقط نزدیک‌تر شد.

کوک:... و این فقط اولشه.

ته : دستش رو دور کمر باریک کوک حلقه کرد.... دیگه نمیتونست جلوی خودش رو بگیره لب های کوک برق میزدن ته لب هاشو رو لب های کوک کوبید... کوک متعجب ماتش برده بود و چشمای تیله ایش گشاد شده بودن و برق میزدن.

ته : بعد از چند مین دل از لب های کوک کند و محکم جونگکوکی که قدش کمی از ته کوتاه بود رو بغل کرد.

کوک : یااا... یااا.. ته چیکار میکنی ولم کن ته اگه کسی ببینتمون چی؟

ته : هیش.....بیبی بوی تو خیلی بغلی

کوک : چیییی؟ یاااا.... بیبی بوی؟

#بی_تی_اس #جونگکوک#تهیونگ #نامجون #جین #جیمین #شوگا#یونگی #جیهوپ #بی_تی_اس #جونگکوک#تهیونگ #نامجون #جین #جیمین #شوگا#یونگی #جیهوپ #آیو #بیون_وو_سوک #تاج_بی_نقص #بی_تی_اس#جونگکوک
دیدگاه ها (۱)

وایییی این منممم😂😂😂#بی_تی_اس #جونگکوک#تهیونگ #نامجون #جین #ج...

پارت ۸: عشق در آغوش سلطنت شب آرام بود، اما بین آن‌ها آرامش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط