p7
ویو ا.ت:
تو راه مدرسه بودم نباید اونجوری با فلیکس حرف میزدم اهههه چرا یادم میره که اون بود منو از اون قبرستون نجات داد اهههه باید عصر ازش معذرت خواهی کنم حوصله نداشتم اون موقع واقعا هعیییی لینو کاش اینجا بودی.... آره لعنتی من عاشقت شدم آره عاشقت شدممممم چرا همینجوری ولم کردی بدون خدافظی اه داشتم راه میرفتم که از شدت ناراحت افتادم رو دو تا زانوهام و شروع به گریه کردن کردم چراااااا اه چرا اینجا نیستی که بغلم کنیییی هوممممم لینو جواب بدههههه*گریه شدید
٪: حالتون خوبه؟؟؟*نگران
ا.ت:هق آره ممنون هق م
٪: مطمئنی؟
ا.ت:بله هق ممنونم
٪:باشه *رفت
بعد اینکه اون خانومه رفت منم پاشدم و اشکامو پاک کردم و رفتم به سمت دانشگاه و تو راه به خاطراتم با لینو فک میکردم ینی اون الان کجاس؟ داره چیکار میکنه؟؟ حالش خوبه؟ اصن منو یادشه؟
..................
ویو لینو:
الان ا.ت فک میکنه ژاپنم پس امکان داره هیچوقت دنبالم نیاد و دیگه هیچوقت نبینمش فقط امیدوارم سو وون دستش بهش نرسه وگرنه... یهو شروع کردم به گریه کردن که اون یارو دوستش اومد تو
^:*پوزخند* چیه گریه میکنی کوچولو؟؟ آخییییی ولی شما فعلا اینجایین بنظرم با ا.ت جونتم خدافظی کن
لینو:چیکارش کردی مرتی*کههههههه دستتون بهش بخوره من میدونم با شماهااااااا
^:خفه شو بابا بزنینش
اومدن دستامو باز کردن تا شروع کنن به زدن من پس انداختمن رو زمین ولی من پاشدم و به بادیگاردا مشت زدم و پخش زمین شدن و صورتاشون خونی شد رفتم سمت اون یارو که بزنمش که حس کردم جسمی محکم از پشت با سرم برخورد کرد و خاموشی... تنها چیزی که میشنیدم صدای خنده های مزخرفش بود...
.................
ویو مدرسه:
ا.ت:*داشتم میرفتم سمت کلاس که اون سو وون اومد سمتم* اهههه باز چیه
سو وون:لینو جونت کوش؟*پوزخند* آخییی ولت کرد؟*دوتا دستشو گذاشت دو طرف دیوار و ا.ت راه فراری نداشت و سو وون اومد با دستش ل*بمو ناز کنه و من فقط چشمامو بستم که یهو دیدم یکی دستشو گرف محکم*
................
ویو هیونجین:
منتظر بودم فلیکس خوابش ببره تا برم مدرسه و حواسم به ا.ت باشه داشتم دنبالش میگشتم که دیدم بعله اون جو وون دخترمو بین دستاش زندانی کرده پشتش وایسادم و حواسم بود خطایی ازش سر نزنه که دستشو برد سمت ل*ب ا.ت دیگه نتونستم تحمل کنم و دستشو گرفتم و کشیدمش سمت خودم و یه سیلی محکم زدم بهش
هیونجین:الان چیکار میخواستی بکنی؟
سو وون:ا.ت مال من....*سیلی محکم خورد و افتاد رو زمین*
هیونجین:جرئت داری یبار دیگه تکرارش کن تا جنا*زتو دست بابات بدم
سو وون:ا.ت برای من
هیونجین:*نشستم و شروع کردم به زدنش و تا میخورد زدمش* حالا ببینم دوباره جرئت میکنی یا نه هریییییی *اونم فرار کرد*
سو وون:هوانگ هیونجین من الان میرم ولی لینو رو مرده بدون *هیونجین دست به سینه و بیخیال بود که اسم لینو رو شنید*
هیونجین:لینو دست توعههههه*داد
ا.ت:چییییی*گریت شدت گرف*
سو وون:آرههههه ولی کور خوندین اگه فک کردین میتونین گیرش بیارین*خنده
ا.ت:*نشستی زمین و شروع به گریه کردن کردی*
هیونجین:*اومد بغلت کرد و شروع به ناز کردنت کرد* پیداش میکنم قول میدم قول میدم چیه نگاه داره؟؟؟ گم*شین سر کلاساتوننننن
همه:چ چ چشم
ادامه داره...
تو راه مدرسه بودم نباید اونجوری با فلیکس حرف میزدم اهههه چرا یادم میره که اون بود منو از اون قبرستون نجات داد اهههه باید عصر ازش معذرت خواهی کنم حوصله نداشتم اون موقع واقعا هعیییی لینو کاش اینجا بودی.... آره لعنتی من عاشقت شدم آره عاشقت شدممممم چرا همینجوری ولم کردی بدون خدافظی اه داشتم راه میرفتم که از شدت ناراحت افتادم رو دو تا زانوهام و شروع به گریه کردن کردم چراااااا اه چرا اینجا نیستی که بغلم کنیییی هوممممم لینو جواب بدههههه*گریه شدید
٪: حالتون خوبه؟؟؟*نگران
ا.ت:هق آره ممنون هق م
٪: مطمئنی؟
ا.ت:بله هق ممنونم
٪:باشه *رفت
بعد اینکه اون خانومه رفت منم پاشدم و اشکامو پاک کردم و رفتم به سمت دانشگاه و تو راه به خاطراتم با لینو فک میکردم ینی اون الان کجاس؟ داره چیکار میکنه؟؟ حالش خوبه؟ اصن منو یادشه؟
..................
ویو لینو:
الان ا.ت فک میکنه ژاپنم پس امکان داره هیچوقت دنبالم نیاد و دیگه هیچوقت نبینمش فقط امیدوارم سو وون دستش بهش نرسه وگرنه... یهو شروع کردم به گریه کردن که اون یارو دوستش اومد تو
^:*پوزخند* چیه گریه میکنی کوچولو؟؟ آخییییی ولی شما فعلا اینجایین بنظرم با ا.ت جونتم خدافظی کن
لینو:چیکارش کردی مرتی*کههههههه دستتون بهش بخوره من میدونم با شماهااااااا
^:خفه شو بابا بزنینش
اومدن دستامو باز کردن تا شروع کنن به زدن من پس انداختمن رو زمین ولی من پاشدم و به بادیگاردا مشت زدم و پخش زمین شدن و صورتاشون خونی شد رفتم سمت اون یارو که بزنمش که حس کردم جسمی محکم از پشت با سرم برخورد کرد و خاموشی... تنها چیزی که میشنیدم صدای خنده های مزخرفش بود...
.................
ویو مدرسه:
ا.ت:*داشتم میرفتم سمت کلاس که اون سو وون اومد سمتم* اهههه باز چیه
سو وون:لینو جونت کوش؟*پوزخند* آخییی ولت کرد؟*دوتا دستشو گذاشت دو طرف دیوار و ا.ت راه فراری نداشت و سو وون اومد با دستش ل*بمو ناز کنه و من فقط چشمامو بستم که یهو دیدم یکی دستشو گرف محکم*
................
ویو هیونجین:
منتظر بودم فلیکس خوابش ببره تا برم مدرسه و حواسم به ا.ت باشه داشتم دنبالش میگشتم که دیدم بعله اون جو وون دخترمو بین دستاش زندانی کرده پشتش وایسادم و حواسم بود خطایی ازش سر نزنه که دستشو برد سمت ل*ب ا.ت دیگه نتونستم تحمل کنم و دستشو گرفتم و کشیدمش سمت خودم و یه سیلی محکم زدم بهش
هیونجین:الان چیکار میخواستی بکنی؟
سو وون:ا.ت مال من....*سیلی محکم خورد و افتاد رو زمین*
هیونجین:جرئت داری یبار دیگه تکرارش کن تا جنا*زتو دست بابات بدم
سو وون:ا.ت برای من
هیونجین:*نشستم و شروع کردم به زدنش و تا میخورد زدمش* حالا ببینم دوباره جرئت میکنی یا نه هریییییی *اونم فرار کرد*
سو وون:هوانگ هیونجین من الان میرم ولی لینو رو مرده بدون *هیونجین دست به سینه و بیخیال بود که اسم لینو رو شنید*
هیونجین:لینو دست توعههههه*داد
ا.ت:چییییی*گریت شدت گرف*
سو وون:آرههههه ولی کور خوندین اگه فک کردین میتونین گیرش بیارین*خنده
ا.ت:*نشستی زمین و شروع به گریه کردن کردی*
هیونجین:*اومد بغلت کرد و شروع به ناز کردنت کرد* پیداش میکنم قول میدم قول میدم چیه نگاه داره؟؟؟ گم*شین سر کلاساتوننننن
همه:چ چ چشم
ادامه داره...
- ۷۹۶
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط