{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۶ :
𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞


ویو مایک :

جنا خیلی داشت می خورد پس بهش گفتم که دیگه نخوره
_ جنا چرا انقد می خوری ؟


ویو جنا :
می دونی فردا باید با یه عوضی قرارداد ازدواج ببندم ( بچه ها با لحن خیلی لوسی می گفت آخه مسته )

ویو مایک :

خودت نمی خوای ؟

ویو جنا :
معلومه که نه حاضرم با تو ازدواج کنم ولی با اون نه

ویو مایک :
وقتی این حرف و زد انگار فرصتی برای بدست اوردنش داشتم توی دلم یه چیزی روشن شده بود ...‌‌.....
اون خیلی ساله که دیگه منو نمی شناسه...........

چون خیی می خورد باید می بردمش خونش اول کفش هاش رو در اوردم و بعد با یه حرکت بقلش کردم و بردمش گذاشتم تو ماشین و یه پتو نازک هم انداختم روی پاهاش و کفشاشم گذاشتم کنارش
( حتما براتون سواله که مایک از کجا می دونست خونه جنا کجاست و اصلا جنا رو از کجا می شناسه لازم به ذکر است در آینده خواهید فهمید 😂 )

خودمم نشستم پشت فرمون و به سمت امارتش روندم با اینکه خیلی با سرعت می رونم همیشه ولی نمی دونم چرا انقد آروم می روندم........
رسیدیم جنا رو هر چقدر صدا زدم پا نشد خیلی عمیق خوابیده بود پس دو باره بقلش کردم و رفتم زنگ در امارت رو زدم
پیرمردی در رو باز کرد ............

ویو آقای بک : ( خدمتکار جناست )
او خانم جنا خیلی دیر کردید
و شما کی هستید ؟

ویو مایک :

امممم خب من مایکل ویک هستم و خانم جنا رو دیدم که مست بود و خب یه پسر می خواست اذیتش کنه و من هم خانم جنا رو اوردم خونش

ویو آقای بک :

او عجیبه خانوم هیچ وقت اینجوری نمی شه
اگه لطف کنید خانوم و بزارید تو

ویو مایک :
او بله
جنا رو بردم تو در حالی که پشت سر اون پیرمرد حرکت می کردم عمارت زیبایی بود خیلی زیبا نمی شد وصفش کرد
جنا رو بردم تو اتاقش و یدفعه هلن جلو چشام سبز شد

ویو هلن :

اینجا چی کار می کنی ؟

ویو مایک :
جنا رو تو بار پیدا کروم مست بود یه پسر می خواست بهش تجا//// وز کنه و منم آوردمش خونش
بهش نگو من بودم مگرنه خودت می دونی می تونم باهات چی کار کنم.......

ویو هلن :
اون باشه پس برو

ویو مایک:
پس بای
یادت نره چی گفتم

رفتم امارت خودم و وقتی خواستم پیاده بشم یادم افتاد کفشای جنا مونده تو ماشین با خودم گفتم : خوب شد حالا می تونم با یه طرفند ی بگم اون مرد من بودم............
خسته بودم بنابر این رفتم دوش گرفتم و بعد هم دیدم لنا اومده ( لنا آبجی مایکه )
تا دیدمش یدونه از گردنم زد و گفت پسره ی پرو

گفتم : چرا آخه می زنی😅

ویو لنا :

خب آخه خیلی وقته ندیدمت
😭

ویو نویسنده :
مایک لنا رو بغل کرد و رفتن نشستن کلی حرف زدن بعدش لنا رف تو اتاق مهمون و مایکم تو اتاق خودش خوابش برد........

( بچه ترو خداااااا فالوم کنید و برام کامنت بزارید بگید نظرتون چی بود ؟؟؟؟؟؟)
عاشقتونمممممممم💋💋💋💋💋💋
دیدگاه ها (۰)

بچه ها فالوم کنید💋

واقعا منم......

𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞I Love This

𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞

پارت ۲:ویو نویسنده :هوا تقریبا سرد بود ، هنوز نم نم بارون می...

part 17 :ویو جنا :پس امشب باید حسابی جذاب کنی ویو مایک :تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط