دوست پسر مافیایی

part 61

ولی صداش حتی به خودش هم مطمئن نرسید
همون شب همه‌ی سران باندها کره یه پیام یکسان گرفتن نه تهدید نه خواهش

«من هنوز سرجام هرکی ایستاده انتخاب کرده»

رئیسی آهسته گفت: ما اشتباه کردیم… این جنگ نیست خودکشیه
یکی دیگه زیر لب گفت: باهاش طرف نشو…
جونگکوک جنگ نیست قانونه

از زبان جیمین

برگشتیم پیش جونگکوک روی پشت‌بام ایستاده بود شهر زیر پاش بود نزدیکش شدم

دیگه از زبان جیمین نیست

جیمین: همه عقب کشیدن

نامجون: جز همون مردک

جونگکوک حتی برنگشت نگاه کنه صدایش آرام بود… اما قطعی

جونگکوک: پس خودش انتخاب کرده.
مکث کوتاه

جونگکوک: آماده شین این‌بار فقط نمی‌ترسونمش…
تمومش می‌کنم

باد بلند شد.
و همه فهمیدن:
بازی تموم شده چون قوی‌ترین دیگه صبر نداره
شب دوباره سنگین و تاریک بود مردک هنوز خودشو جمع‌وجور کرده بود توی ساختمون امنش اما دیگه هیچکس بهش نگاه نمی‌کرد همه عقب کشیده بودن

یکی از دستیاراش با لرز گفت: رئیس… اون… اون هنوز زنده‌ست

مردک دندان‌قروچه کرد گفت: زنده‌ست ولی ما… ما…

قبل از اینکه ادامه بده در شکسته شد باد سرد و سنگین وارد شد، و جونگکوک با قدم‌های آرام اما مرگبار وارد شد.

نور چراغ کوتاه بود اما کافی تا سایه‌ی جونگکوک مثل کابوسی بزرگ، همه جا رو پر کنه

جونگکوک: انتخاب کردی که با من طرف بشی

مردک سعی کرد قیافه شجاعی بگیره‌ اما دستاش می‌لرزیدن

مردک گفت: من… من فقط…

جونگکوک بدون اینکه حرفش رو قطع کنه، یک قدم نزدیک‌تر شد هر قدمش مثل زلزله بود، نفس‌ها توی اتاق بند اومد

جونگکوک: تو فکر کردی می‌تونی شورش کنی و زنده بمونی

با یک حرکت سریع دست اون مردک رو گرفت و با فشار خمش کرد چند نفر از دستیارها از ترس فرار کردن، ولی همه درها قفل بودن

جونگکوک با خونسردی و بی‌رحمی ادامه داد:
نگاه کن… این نتیجه‌ی انتخابت هست

مردک تلاش کرد فریاد بزنه ولی جونگکوک با یک ضربه‌ی محکم، اون رو زمین زد سایه‌ی جونگکوک روی مردک افتاد و تمام قدرت بی‌رقیبش مشهود بود

جونگکوک :حالا… کی دیگه جرات می‌کنه با من طرف بشه

دست راستش یه اشاره کرد و دستیارها رو هم مثل مهره‌ها روی زمین کنترل کرد

مردک آخرین نفس‌هاش رو می‌کشید فهمیده بود که هیچ‌وقت از دست جونگکوک فرار نخواهد کرد

جونگکوک بدون هیچ رحمی گفت : این شهر قانون نداره جز قانون من

کلتش بیرون اورد از کمرش و شلیک مستقیم کرد به مغز مرد قبل از مرگش مردک التماس کرد به پای جونگکوک افتاد ولی هیچ توجهی نکرد
مردک فرو افتاد و ساکت شد

جونگکوک روی پشت‌بام ایستاده بود، مثل سایه‌ای که هر تهدیدی رو نابود می‌کنه

جیمین کنار نامجون ایستاده بود آهی کشید گفت:
تموم شد… واقعاً تموم شد
جونگکوک برگشت لبخند سردی زد و گفت: فقط شروع کردم هر کسی فکر کنه می‌تونه با من بازی کنه

مکث کوتاه کرد و فضا سنگین شدگفت: تا آخرش باخته

زیادی دارک خفن شد مگه نه
دیدگاه ها (۶)

𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠

🔥BTS🔥

دوست پسر مافیایی

دوست پسر مافیایی

black flower(p,315)

black flower(p,325)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط