دوست پسر مافیایی
part 59
جونگکوک:کجا با این عجله بیب هنوز جوابمو ندادی
ات:مگه خودت موقعی که بهم اعتراف کردی وقت ندادی
جونگکوک:گفتم ولی دختر بدجور دیونم کرد
ات لباش گل انداخت
جونگکوک:چی الان خجالت کشیدی
ات:بلو اون ول دیگه
جونگکوک:نکن دختر قلب من ضعیفه از این همه کیوتی دووم نمیارم بی شوهر میشی
ات:انقد لاس نزن خودتو جمع جور کن
جونگکوک: خب حالا که گفتی جمعوجور شم، دقیقاً کدوم قسمت خودمو
ات: همون زبونتو اول جمع کن
جونگکوک: غیرممکنه، زبونم وقتی به تو میرسه خودکار روشن میشه
ات: خاموشش کن باتریشو بکش
جونگکوک: باتریشم تویی، دست نزن خطرناکه
ات: من مسئول دیوونگیهات نیستم
جونگکوک: ولی تنها کسی هستی که میتونه آرومم کنه
ات: باز لاس
جونگکوک: نه نه، گزارش وضعیته… وضعیت: دلم گیر کرده
ات: گیر کجا؟
جونگکوک: بین خندهت و غر زدنت
ات:جونگکوک بسه دیگه الان کلاسم شروع میشه
جونگکوک:نچ نچ شما جایی نمیری تا وقتی جواب سوالمو ندادی
ات:خب دو روز وقت میخوام
جونگکوک:باشه کلی بجز بله چیزی قبول نمیکنم
و در کلاس باز کرد و ات بیرون رفت جونگکوک هم پشت سرش
ات:خیلی پرویی
ات راهشو کشید رفت بعد گفتن حرفش
جونگکوک با صدای بلند گفت خدافظ بعدا میبینمت ات صداشو شنید و سرشو برگردوند با دست جلوی دهنش اشاره کرد به معنی هیس
پرش زمانی به زنگ خونه
ویو ات
با اینکه روز اول دیدمش خیلی بد باهام تا کرد ولی تا الان دوبار نجاتم داد خیلیییی خیلی جذابه وقتی لاس میزد کم مونده بود زمین دهن وا که منم برم توش یعنی واقعا دوستم داره منم ازش بدم نمیاد
نامجون:جونگکوک
جونگکوک:بله
نامجون:مشکلی پیش اومده بیا بریم تو ماشین جیمین توضیح میده
جونگکوک باشه
داخل ماشین
جونگکوک:خب جیمین بگو
جیمین نگاهشو از شیشه برداشت و مستقیم به جونگکوک خیره شد
جیمین: دیشب توی معاملهی شرق شهر کمین گذاشته بودن
جونگکوک: تلفات؟
جیمین: سه تا از آدما… زنده موندن، ولی پیام داشتن
نامجون: پیام برای تو
جونگکوک بیحرف دستشو جلو آورد. جیمین گوشی رو داد
روی صفحه فقط یه جمله بود:
«قویترینا همیشه تنها میمیرن.»
جونگکوک لبخند خیلی آرومی زد از اون لبخندا که هیچوقت نشونهی خوبی نبود
جونگکوک: تهدید ضعیفه
جیمین: تهدید نیست دعوت به جنگه
نامجون: یه سری از گروهها دارن به هم وصل میشن. فکر میکنن چون تو کمتر دیده میشی ضعیف شدی
جونگکوک: اشتباه فکر میکنن
ماشین پیچ تندی خوردجونگکوک کت مشکیشو صاف کرد
جونگکوک: برنامهی امشب
جیمین: اسکلهی جنوبی همون جایی که خودت دستور داده بودی امن باشه
جونگکوک: پس دقیقاً همونجاست که باید باشم
نامجون: اگه خودت وارد شی بازی عوض میشه
جونگکوک نگاهشو بالا آورد سرد، مطمئن
جونگکوک: بازی از اول مال من بوده فقط یادشون رفته
چند لحظه بعد ماشین جلوی ساختمون تاریکی ایستاد جونگکوک پیاده شد تلفنشو تو جیب گذاشت
جونگکوک: از فردا همه میفهمن هنوز زندهام…
مکث کرد
جونگکوک: و چرا نباید باهام طرف بشن
جونگکوک:کجا با این عجله بیب هنوز جوابمو ندادی
ات:مگه خودت موقعی که بهم اعتراف کردی وقت ندادی
جونگکوک:گفتم ولی دختر بدجور دیونم کرد
ات لباش گل انداخت
جونگکوک:چی الان خجالت کشیدی
ات:بلو اون ول دیگه
جونگکوک:نکن دختر قلب من ضعیفه از این همه کیوتی دووم نمیارم بی شوهر میشی
ات:انقد لاس نزن خودتو جمع جور کن
جونگکوک: خب حالا که گفتی جمعوجور شم، دقیقاً کدوم قسمت خودمو
ات: همون زبونتو اول جمع کن
جونگکوک: غیرممکنه، زبونم وقتی به تو میرسه خودکار روشن میشه
ات: خاموشش کن باتریشو بکش
جونگکوک: باتریشم تویی، دست نزن خطرناکه
ات: من مسئول دیوونگیهات نیستم
جونگکوک: ولی تنها کسی هستی که میتونه آرومم کنه
ات: باز لاس
جونگکوک: نه نه، گزارش وضعیته… وضعیت: دلم گیر کرده
ات: گیر کجا؟
جونگکوک: بین خندهت و غر زدنت
ات:جونگکوک بسه دیگه الان کلاسم شروع میشه
جونگکوک:نچ نچ شما جایی نمیری تا وقتی جواب سوالمو ندادی
ات:خب دو روز وقت میخوام
جونگکوک:باشه کلی بجز بله چیزی قبول نمیکنم
و در کلاس باز کرد و ات بیرون رفت جونگکوک هم پشت سرش
ات:خیلی پرویی
ات راهشو کشید رفت بعد گفتن حرفش
جونگکوک با صدای بلند گفت خدافظ بعدا میبینمت ات صداشو شنید و سرشو برگردوند با دست جلوی دهنش اشاره کرد به معنی هیس
پرش زمانی به زنگ خونه
ویو ات
با اینکه روز اول دیدمش خیلی بد باهام تا کرد ولی تا الان دوبار نجاتم داد خیلیییی خیلی جذابه وقتی لاس میزد کم مونده بود زمین دهن وا که منم برم توش یعنی واقعا دوستم داره منم ازش بدم نمیاد
نامجون:جونگکوک
جونگکوک:بله
نامجون:مشکلی پیش اومده بیا بریم تو ماشین جیمین توضیح میده
جونگکوک باشه
داخل ماشین
جونگکوک:خب جیمین بگو
جیمین نگاهشو از شیشه برداشت و مستقیم به جونگکوک خیره شد
جیمین: دیشب توی معاملهی شرق شهر کمین گذاشته بودن
جونگکوک: تلفات؟
جیمین: سه تا از آدما… زنده موندن، ولی پیام داشتن
نامجون: پیام برای تو
جونگکوک بیحرف دستشو جلو آورد. جیمین گوشی رو داد
روی صفحه فقط یه جمله بود:
«قویترینا همیشه تنها میمیرن.»
جونگکوک لبخند خیلی آرومی زد از اون لبخندا که هیچوقت نشونهی خوبی نبود
جونگکوک: تهدید ضعیفه
جیمین: تهدید نیست دعوت به جنگه
نامجون: یه سری از گروهها دارن به هم وصل میشن. فکر میکنن چون تو کمتر دیده میشی ضعیف شدی
جونگکوک: اشتباه فکر میکنن
ماشین پیچ تندی خوردجونگکوک کت مشکیشو صاف کرد
جونگکوک: برنامهی امشب
جیمین: اسکلهی جنوبی همون جایی که خودت دستور داده بودی امن باشه
جونگکوک: پس دقیقاً همونجاست که باید باشم
نامجون: اگه خودت وارد شی بازی عوض میشه
جونگکوک نگاهشو بالا آورد سرد، مطمئن
جونگکوک: بازی از اول مال من بوده فقط یادشون رفته
چند لحظه بعد ماشین جلوی ساختمون تاریکی ایستاد جونگکوک پیاده شد تلفنشو تو جیب گذاشت
جونگکوک: از فردا همه میفهمن هنوز زندهام…
مکث کرد
جونگکوک: و چرا نباید باهام طرف بشن
- ۹۱۱
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط