{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

_ پارت ۱ _

★ویو میکا:
تق تق...در کلاس زده شد و گوجو-سنسه با یه دختره که ظاهرا دانش آموز جدیده و یونیفرم تنشه وارد شد . همه‌ی نگاه ها به سمتش رفتن و برای یک لحظه کلاس ساکت شد تا اینکه دیدم همه دارن پچ پچ میکنن‌. گوجو-سنسه:«کنیچیوا گایز ، بزارید معرفی کنم ، همکلاسی جدیدتون نا...» دختره حرف سنسه رو قطع کرد: «ناتسومی کیمورا هستم ، از دیدنتون خوشحالم!»
وایسا قشنگ ببینم...پس واسه این داشتن پچ‌پچ میکردن! این چرا همچینه؟ یه جوری آرایش کرده انگار میخواد بره عروسی. تازه بر خلاف بقیه‌ی دخترای دبیرستان یعنی ما، زیر دامن نسبتا کوتاه یونیفرمش هیچ جوراب شلواری‌ای نپوشیده انگار میخواد خودنمایی کنه ، ولی خب بازم اونقدا هم بد نیست که اینجوری دارن پچ پچ میکنن.(بچمون مهربونه🎀😔😂)
★ویو راوی:
دانش آموزا برگاشون از عجیب بودن دختره و حجم آرایشش ریخته بود.
یوجی:«پشمام»
ماکی:«اوه اوه کارمون زاره.»
سوکونا که فقط دهنش روی گونه‌ی ایتادوری بود:«زن هم زن های قدیم...»که ایتادوری دستش رو گذاشت روی دهن سوکونا😂.
ناتسومی تک تک دانش آموزا رو برانداز کرد و نگاهش توی کل کلاس چرخید و به فوشیگورو چشمک زد.
فوشیگورو:«ودف...» پاندا و کوگیساکی زدن زیر خنده.
ناتسومی دید که صندلی کنار میکا خالیه و رفت و کنارش نشست ، تا الان تنها کسی که ساکت مونده بود و چیزی راجع به ناتسومی نگفته بود ، میکا بود.
ناتسومی:«هوم...خوشگل به نظر میای،ولی ساکتی..‌. اسمت چیه؟؟»
«مرسی ، میکا هستم»
«میکا...امیدوارم دوستای خوبی بشیم☺️» میکا در جوابش لبخندی زد.
گوجو رفت سر جاش نشست ، و دانش آموزا هم آروم با هم حرف میزدن. ناتسومی انگشتش رو اروم به بازوی میکا زد و میکا توجهش رو بهش جلب کرد:«بله؟»
ناتسومی:«میگم...جمعیت این دبیرستان همینقدره؟ خیلی کمیم ، همین چند تا پسر هم بیشتر نیستن.»
«آ...آره خب ، بالاخره یه دبیرستان عادی نیست که.»
ناتسومی:« هوم...درسته . یه سوال ، این معلممون مجرده؟»
میکا:«ها؟!! چیز....یعنی...آره😳»با هر سوالش بیشتر و بیشتر تعجب میکرد.
ناتسومی :« خیلی کراشه ، از بقیه این همکلاسیامون(پسرا) هم بهتره. مطمئنم میتونم مخش رو بزنم.» این رو با یه حالت خیلی با اعتماد به نفس گفت. میکا سرش رو پایین انداخت و چیزی نگفت. نباید لو میرفت که عاشق گوجو هست.
کلاس که تموم شد ، همه توی کلاس جمع بودن و سر و صدا میکردن . میکا کنار کوگیساکی وایساده بود ، ناتسومی هم داشت خودش رو به دانش آموزا که با نگاه های معنادار دورش جمع بودن معرفی میکرد و مثل پیکمیای از خود راضی از‌خودش و مدرسه قبلیش حرف میزد:« .... آره خلاصه که توی اون مدرسه کلا همه خیلی عجیب بودن فکر کن نهایت لوازم ارایشی‌ای که با خودشون میاوردن یه تینت بود انگار نه انگار که دخترن...من کلا اونجا زیاد از کسی خوشم نمیومد ولی اونا خودشون رو همش میچسبوندن به من تا وقتی که قدرت جوجوتسوییم رو کشف کردم و اومدم اینجا...» (میدونم این تیکش بد شد به روم نیارید ایده نداشتم😭😂)
کوگیساکی سرش رو به گوش میکا نزدیک کرد:« فکر کنم از گوجو-سنسه خوشش اومده ، نه؟ از همون اول کلاس از نگاهش معلوم بود ؛ و معلومه ازیناییه که همش به پسرا نخ میدن ، یعنی دقیقا نقطه‌ی مخالف تو‌. تازه رومخ هم هست ، مطمئنی میخوای کنارش بشینی؟»
میکا:«مشکلی نیست نوبارا-چان...مطمئنم میتونیم دوست باشیم . اونقدرا هم که فکر میکنی بد نیستش ، بدجنس نباش.»
نوبارا پوزخندی زد و دستاشو ضربدری روی هم گذاشت(درست گفتم؟¿) و گفت:«میبینیم...»

(ادامه دارد...)
____________________________
❌کپی ممنوع❌
برای پارت بعد ۵ لایک🩷
چطور بود؟ نظرتون رو توی‌ کامنتا بهم بگید:)
____________________________
#سناریو#وانشات#تک_پارتی#چند_پارتی
#چندپارتی#سناریو_گوجو#گوجو#ساتورو
#جوجوتسو_کایسن#جوجوتسو_کایزن
#جوجوتسوکایسن#انیمه#سناریو_انیمه
#فیک#فیکشن#یوجی#ایتادوری#نوبارا
#سوکونا#کوگیساکی#میکا#مگومی
#فوشیگورو#توجی#ماکی#یوتا#شیطان_کش#دیمن_اسلیر#تانجیرو#اینوسکه#زنیتسو
#سانمی#گیو#مویچیرو
#شینوبو#ریومن#جوجیتسو_کایسن
#فن_فیک
دیدگاه ها (۱۳)

_ پارت ۲ _★ویو راوی:روز بعد دانش آموزا مثل همیشه وارد کلاس ش...

سلام چطورینمیخوام وانشات بنویسم از انیمه شیطان‌کش. موضوع های...

توضیحات اولین سناریوم

سلاممم دوستان. من یه اوتاکو هستم و میتونید با اسم«میکا» من ر...

_ پارت ۴ _★ویو راوی: شب توی خوابگاه آکادمی جوجوتسو، برخلاف س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط