{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

_ پارت ۲ _

★ویو راوی:
روز بعد دانش آموزا مثل همیشه وارد کلاس شدن ، ناتسومی اندازه‌ی یه گالُن لوازم ارایش استفاده کرده بود ؛ دکمه بالایی لباس فرمش باز بود و کلی اکسسوری داشت ، همش عشوه میکرد و با ادا حرف میزد ، عملا تنها کسی که با ناتسومی مشکلی نداشت میکا بود ، شاید زیادی خوشبین بود که هنوز نفهمیده بود آدمی که انقدر با لحن از خود راضی و مغرور حرف میزنه نمیتونه تا مدت زیادی خوب بمونه و بالاخره نقابش کنار زده میشه ، و اون روز هم یه زمانی فرا میرسه.
قبل از شروع کلاس، ناتسومی توی سرویس بهداشتی دبیرستان داشت رژ لب صورتی براقشو تمدید میکرد(تمدید بود دیگه؟) و موهاشو با انگشتاش درست میکرد. میکا کنارش بود و داشت دستش رو میشست ، وقتی کارشون تموم شد ناتسومی میکا رو کشید یه گوشه و گفت :« میگم...همونطور که خودت میدونی من تازه واردم و از سنسه‌مون(سنسه یعنی معلم) چیزی نمیدونم ، میتونی کمکم کنی بهش نزدیک تر بشم؟؟لطفااااااا»
میکا شک داشت ، بین عشقش به گوجو و اینکه میدونست قرار نیست هیچوقت به گوجو اعتراف کنه گیر افتاده بود. با خودش فکر کرد:«من حتی اگه به سنسه اعتراف کنم هم مطمئنم من رو رد میکنه ، چرا باید از من خوشش بیاد؟» با این فکر یکم گونه‌هاش رنگ گرفت و سپس در جواب به ناتسومی گفت:« با...باشه ، سعی میکنم کمک کنم.»
ناتسومی ذوق کرد:« آریگاتووو(یعنی مرسی) . مطمئنم موفق میشیم ، تا الان من هر کسی رو که خواستم عاشق خودم کردم ، این هم فرقی با بقیشون نداره .» یه خنده‌ی ریز و کوتاه کرد و صورتش رو به میکا نزدیک تر کرد و گفت:« تنها فرقش اینه که این از اونا جذاب تره»
میکا صورتش رو برد عقب و هول کرد و سعی کرد جلوی سرخ شدنش که دلیلش گوجو بود رو بگیره:« آره ، بد نیست(نویسنده: بد نیست؟🗿😂) بگذریم ، بیا بریم سر کلاس»
ناتسومی:«باشه»و با پوزخندی متفکر دست میکا رو گرفت و با هم رفتن سمت کلاسشون. انگار که ناتسومی از همین الان هم داشت نقشه میکشید. کلاس که تموم شد ، میکا توی کتابخونه‌ی دبیرستان داشت سعی میکرد یه کتاب رو برداره ولی قدش نمیرسید تا اینکه یه دست از بالا سر میکا کتاب رو برداشت ، میکا سرش رو چرخوند و با گوجو مواجه شد که با قد بلندش کنارش وایساده بود و از پهلو به قفسه ها تکیه داده بود. کتاب رو از گوجو گرفت:«ممنونم» گوجو همون لبخند همیشگیش رو داشت:« کاری نکردم»یه سکوت سنگینی بینشون رد و بدل شد تا اینکه بالاخره گوجو سکوت رو شکست:« دیدم که رابطت با این دختر جدیده خوبه ، عجیبه که میتونی با همچین آدمایی اوکی باشی ، من سعی میکنم بی تفاوت باشم ، ولی واقعا یه جوریه...»
میکا هم ناراحت شد هم خوشحال ، دوست نداشت که اینجوری همه کسی رو که با میکا احساس صمیمیت کرده ، یعنی ناتسومی رو قضاوتش کنن ، ولی از طرفی هم فهمید که گوجو از این دختره خوشش نیومده ، چون از لحنش مشخص بود. سریع گفت:« اینطوری نگید ! اونجوری که به نظر میاد نیستش ، دختر خوبیه؛ البته فکر کنم، چون هنوز خوب نمیشناسمش ، ولی با اطمینان میگم که اونطوری که به نظر میاد نیست.» گوجو یکمی فکر کرد و گفت:« هوم، شاید. به هر حال من جات بودم ازش فاصله میگرفتم ، تو دانش آموز خوبی هستی میکا ، وقتت رو با آدمای بیهوده هدر نده. » میکا دانش آموز مورد علاقه‌ی گوجو بود ولی خودش نمیدونست:) با شنیدن حرف های گوجو رفت توی‌ فکر و ادامه‌ی روزش رو با فکر کردن به اینکه چه اتفاق‌هایی پیش روشه ، گذروند.

(ادامه دارد...)
________________________
❌کپی ممنوع❌
برای پارت بعد ۱۰ لایک🩷
چطور بود؟ نظرتون رو توی‌ کامنتا بهم بگید:)
________________________
#سناریو#وانشات#تک_پارتی#چند_پارتی
#چندپارتی#سناریو_گوجو#گوجو#ساتورو
#جوجوتسو_کایسن#جوجوتسو_کایزن
#جوجوتسوکایسن#انیمه#سناریو_انیمه
#فیک#فیکشن#یوجی#ایتادوری#نوبارا
#سوکونا#کوگیساکی#میکا#مگومی
#فوشیگورو#توجی#ماکی#یوتا#شیطان_کش#دیمن_اسلیر#تانجیرو#اینوسکه#زنیتسو
#سانمی#گیو#مویچیرو
#شینوبو#ریومن#جوجیتسو_کایسن
#فن_فیک
دیدگاه ها (۱۲)

سلام چطورینمیخوام وانشات بنویسم از انیمه شیطان‌کش. موضوع های...

ادیت گوجو

_ پارت ۱ _★ویو میکا:تق تق...در کلاس زده شد و گوجو-سنسه با یه...

توضیحات اولین سناریوم

_ پارت ۴ _★ویو راوی: شب توی خوابگاه آکادمی جوجوتسو، برخلاف س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط