ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁵
یونگی:یعنی عاشق شدم؟چند ساعته دارم بهش فکر میکنم ؟
با فکر کردن به جیمین خوابش برد
≈ویو صبح ≈
جونگ کوک: محکم تهیونگ رو بغل کرده بود و سرشو گذاشته بود رو سینه ی تهیونگ
تهیونگ: آییی دنده هام و به جونگ کوک نگاه کرد و گفت خیلی کیوتی..
ناخواسته دستاشو دور کمر کوک حلقه کرد و بغلش کرد و سرشو برد تو گردن کوک و رایحه ی بهارنارنجش رو بو کرد
تهیونگ: اومم.. خوش بویی
جونگ کوک:بیدار شد و سریع جدا شد و گفت:ب.. ببخشید آقا و سرخ شده بود
تهیونگ: تهیونگم
جونگ کوک: واییی دانشگاه سر ساعت بیدار شدم
تهیونگ :جایی نمیری؟,
کوک:چی؟ فکر کردی میتونی نزاری برم؟الفای دیونه
تهیونگ: من آلفا نیستم
جونگ کوک: پس چی هستی؟
تهیونگ:یه انیگما
کوک:ولی بزار برم حتما دوستام منتظرمن جنی.. چان اهیونن
لطفاً بخدا فرار نمیکنم (با لحن کیوت و مظلومی گفت)
تهیونگ:خودم میرسونمت
کوک:مرسییی و گونه ی تهیونگ رو بوسید
تهیونگ: چشماش گشاد شد ولی سریع خودشو جمع کرد
کوک: منو میزاری زمین؟
تهیونگ :گذاشتش پایین و کوک از اتاق رفت بیرون که یونگی یهو از اتاقش اومد بیرون و چشمش به کوک خورد
یونگی:چشماش گشاد شد و گفت شما باهم خوابیدین؟
جونگ کوک: یعنی چی؟
یونگی:هیچی هیچی برو شلوار بپوش
جونگ کوک:دوباره برگشت و گفت تهیونگ بودی؟
تهیونگ:اره
جونگ کوک: پس من ته ته صدات میکنم
کوک:ته ته من لباس ندارم و لباسای تو گشاده و اون لباس بوی گند میده و نمیتونم بپوشمش
یونگی:من ردیفش کردم برو اتاقتو ببین
کوک :رفت و لباس پوشید و سریع اومد و نشست تو ماشین و رفتن داخل
کوک:مرسی من میرم
ته:منم میام داخل میخوام دانشگاه تو ببینم
ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁶
تهیونگ :با یه کت و شلوار مشکی با کفش های چرم و یه ادکلن که بوش همه ی دخترا رو غرق خودش میکنه
کوک:نگاهی به تهیونگ کرد و گفت باشه خوشتیپ خان حتی میخوام دوستامو بهت معرفی کنم ولی جنی و چان آلفا ان فقط اهیون امگاس و خیلی دوستش دارم خیلی کیوته
تهیونگ:دستشو گرفت و رفتن
جونگ کوک:نوناا سلامم
جنی:سلام اون کیه؟
تهیونگ:سلام تهیونگم بابای جونگ کوک (سرد)
کوک:(اخم کیوتی کرد و گفت:چی میگی تو
جنی:عاا.. اجوشیی خیلی جونی
چان: مطمئنی برادرش نیستی؟
جونگ کوک:برو خونه دیگه الان استاد میاد(با همون اخمی که کرده بود گفت)
تهیونگ:باشه خدافظ
اهیون:داستان چیه؟اون کی بود؟
جنی:من که میدونم بابات اون اجوشی هوله که همیشه مشروب میخوره ولی این کیه؟
کوک:داستانش اینه که بابام منو به اینا فروخته و اینم یه مافیای کله گندس و الان اون سرپرستمو قبول داره فکر کنم باید بهش بگم بابا یا آپا
جنی:چیی؟زندگیت چقدر بگایی داره
کوک:میدونم
جنی:پس جیمین چی؟
کوک:دلم براش تنگ شده ولی این خونه انقدر بزرگه که میتونی توش با ماشین دور بزنی اگه بهش بگم جیمینم بیاره خیلی خوب میشه
جنی:خب اذیتش کن رو مخش راه برو تا بیارتش
کوک:یعنی میگی جواب میده؟(کیوت)
جنی:اره
کوک:بشین استاد اومدد
همه نشستن و بعد ساعت ها کلاس تموم شد
کوک :من رفتم خدافظ
چان: وایستا ما امشب میریم گی بار تو هم میای؟
کوک:ببینم تو گی؟
چان:نهه هممون استریتیم ولی میریم برای خوش گذرونی فقط مشروب میخوریم و میرقصیم
کوک:بعید میدونم بزاره.. ولی فرار میکنم و میام
اهیون :اوپاا بزن قدش
کوک: خیلی خب من رفتم
کوک به سمت تهیونگ دوید و گفت:هی آلفای خر چرا بهشون گفتی بابامی تو که بابام نیستی
تهیونگ:بشین تو ماشین
کوک :نشست و گفت:اصن به تو میخوره بابا باشی؟سرتاپات دو قرون میرزه
تهیونگ:روی کوک خیمه زد و گفت:بی ادب نشو بچه
کوک:(قرمز شد و کیوت گفت:برو اونور
تهیونگ:حرفاتو شنیدم
کوک:چیی؟
تهیونگ:درسته من سرپرستتم و باید بهم بگی بابا
کوک:نمیگممم (اخم کیوت)
تهیونگ:میبینیم
ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁷
رسیدن خونه و کوک پرید روتخت
تهیونگ:برو تو اتاق خودت بچه
کوک:نمیخوام،درضمن یه گوشی و یه خط برام بگیر تا حداقل بتونم با هیونگ و دوستام حرف بزنم
تهیونگ:این اتفاق نمیوفته و نه برات گوشی میگیرم نه خط و نه میزارم با هیونگت حرف بزنی
کوک:منم به یونگی میگم اون برام بگیره اون حداقل قلب داره و مهربونه اما تو نه
تهیونگ:(تو دلش گفت 💭:نمیدونم چرا از این حرفش قلبم تیر کشید اگه یکی دیگه بود به یورم بود ولی از نظر اون چشم تیله ای من دلسنگم؟
تهیونگ: خیلی خب باشه میخرم
جونگ کوک:(دوباره از اون ذوقای کیوتش کرد )
تهیونگ:استراحت کن اگه خواستی بیا تو اتاق کارم
کوک:باشه(کیوت)
تهیونگ رفت تو اتاق کارش استیناشو بالا زد و عینک مطالعشو زد و لپ تابشو باز کرد و شروع به استاک کردن جونگ کوک و خانوادش کرد
جئون جونگ کوک
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁵
یونگی:یعنی عاشق شدم؟چند ساعته دارم بهش فکر میکنم ؟
با فکر کردن به جیمین خوابش برد
≈ویو صبح ≈
جونگ کوک: محکم تهیونگ رو بغل کرده بود و سرشو گذاشته بود رو سینه ی تهیونگ
تهیونگ: آییی دنده هام و به جونگ کوک نگاه کرد و گفت خیلی کیوتی..
ناخواسته دستاشو دور کمر کوک حلقه کرد و بغلش کرد و سرشو برد تو گردن کوک و رایحه ی بهارنارنجش رو بو کرد
تهیونگ: اومم.. خوش بویی
جونگ کوک:بیدار شد و سریع جدا شد و گفت:ب.. ببخشید آقا و سرخ شده بود
تهیونگ: تهیونگم
جونگ کوک: واییی دانشگاه سر ساعت بیدار شدم
تهیونگ :جایی نمیری؟,
کوک:چی؟ فکر کردی میتونی نزاری برم؟الفای دیونه
تهیونگ: من آلفا نیستم
جونگ کوک: پس چی هستی؟
تهیونگ:یه انیگما
کوک:ولی بزار برم حتما دوستام منتظرمن جنی.. چان اهیونن
لطفاً بخدا فرار نمیکنم (با لحن کیوت و مظلومی گفت)
تهیونگ:خودم میرسونمت
کوک:مرسییی و گونه ی تهیونگ رو بوسید
تهیونگ: چشماش گشاد شد ولی سریع خودشو جمع کرد
کوک: منو میزاری زمین؟
تهیونگ :گذاشتش پایین و کوک از اتاق رفت بیرون که یونگی یهو از اتاقش اومد بیرون و چشمش به کوک خورد
یونگی:چشماش گشاد شد و گفت شما باهم خوابیدین؟
جونگ کوک: یعنی چی؟
یونگی:هیچی هیچی برو شلوار بپوش
جونگ کوک:دوباره برگشت و گفت تهیونگ بودی؟
تهیونگ:اره
جونگ کوک: پس من ته ته صدات میکنم
کوک:ته ته من لباس ندارم و لباسای تو گشاده و اون لباس بوی گند میده و نمیتونم بپوشمش
یونگی:من ردیفش کردم برو اتاقتو ببین
کوک :رفت و لباس پوشید و سریع اومد و نشست تو ماشین و رفتن داخل
کوک:مرسی من میرم
ته:منم میام داخل میخوام دانشگاه تو ببینم
ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁶
تهیونگ :با یه کت و شلوار مشکی با کفش های چرم و یه ادکلن که بوش همه ی دخترا رو غرق خودش میکنه
کوک:نگاهی به تهیونگ کرد و گفت باشه خوشتیپ خان حتی میخوام دوستامو بهت معرفی کنم ولی جنی و چان آلفا ان فقط اهیون امگاس و خیلی دوستش دارم خیلی کیوته
تهیونگ:دستشو گرفت و رفتن
جونگ کوک:نوناا سلامم
جنی:سلام اون کیه؟
تهیونگ:سلام تهیونگم بابای جونگ کوک (سرد)
کوک:(اخم کیوتی کرد و گفت:چی میگی تو
جنی:عاا.. اجوشیی خیلی جونی
چان: مطمئنی برادرش نیستی؟
جونگ کوک:برو خونه دیگه الان استاد میاد(با همون اخمی که کرده بود گفت)
تهیونگ:باشه خدافظ
اهیون:داستان چیه؟اون کی بود؟
جنی:من که میدونم بابات اون اجوشی هوله که همیشه مشروب میخوره ولی این کیه؟
کوک:داستانش اینه که بابام منو به اینا فروخته و اینم یه مافیای کله گندس و الان اون سرپرستمو قبول داره فکر کنم باید بهش بگم بابا یا آپا
جنی:چیی؟زندگیت چقدر بگایی داره
کوک:میدونم
جنی:پس جیمین چی؟
کوک:دلم براش تنگ شده ولی این خونه انقدر بزرگه که میتونی توش با ماشین دور بزنی اگه بهش بگم جیمینم بیاره خیلی خوب میشه
جنی:خب اذیتش کن رو مخش راه برو تا بیارتش
کوک:یعنی میگی جواب میده؟(کیوت)
جنی:اره
کوک:بشین استاد اومدد
همه نشستن و بعد ساعت ها کلاس تموم شد
کوک :من رفتم خدافظ
چان: وایستا ما امشب میریم گی بار تو هم میای؟
کوک:ببینم تو گی؟
چان:نهه هممون استریتیم ولی میریم برای خوش گذرونی فقط مشروب میخوریم و میرقصیم
کوک:بعید میدونم بزاره.. ولی فرار میکنم و میام
اهیون :اوپاا بزن قدش
کوک: خیلی خب من رفتم
کوک به سمت تهیونگ دوید و گفت:هی آلفای خر چرا بهشون گفتی بابامی تو که بابام نیستی
تهیونگ:بشین تو ماشین
کوک :نشست و گفت:اصن به تو میخوره بابا باشی؟سرتاپات دو قرون میرزه
تهیونگ:روی کوک خیمه زد و گفت:بی ادب نشو بچه
کوک:(قرمز شد و کیوت گفت:برو اونور
تهیونگ:حرفاتو شنیدم
کوک:چیی؟
تهیونگ:درسته من سرپرستتم و باید بهم بگی بابا
کوک:نمیگممم (اخم کیوت)
تهیونگ:میبینیم
ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁷
رسیدن خونه و کوک پرید روتخت
تهیونگ:برو تو اتاق خودت بچه
کوک:نمیخوام،درضمن یه گوشی و یه خط برام بگیر تا حداقل بتونم با هیونگ و دوستام حرف بزنم
تهیونگ:این اتفاق نمیوفته و نه برات گوشی میگیرم نه خط و نه میزارم با هیونگت حرف بزنی
کوک:منم به یونگی میگم اون برام بگیره اون حداقل قلب داره و مهربونه اما تو نه
تهیونگ:(تو دلش گفت 💭:نمیدونم چرا از این حرفش قلبم تیر کشید اگه یکی دیگه بود به یورم بود ولی از نظر اون چشم تیله ای من دلسنگم؟
تهیونگ: خیلی خب باشه میخرم
جونگ کوک:(دوباره از اون ذوقای کیوتش کرد )
تهیونگ:استراحت کن اگه خواستی بیا تو اتاق کارم
کوک:باشه(کیوت)
تهیونگ رفت تو اتاق کارش استیناشو بالا زد و عینک مطالعشو زد و لپ تابشو باز کرد و شروع به استاک کردن جونگ کوک و خانوادش کرد
جئون جونگ کوک
- ۱.۳k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط