دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت۴۹
تهیونگ : آقای یون اون میخواد منو بکشه
《تهیونگ و آقای یون از اونجا رفتن . تهیونگ خیلی اصرار کرد خیلی زیاد . و آخرش جونگ کوک فقط راضی شد تا بیمارستان باهاش بیاد . اومد حرکت کنه . که درد مچ پاش رو حس کرد . پس جونگ کوک مجبور شد همراه تهیونگ بره و حتی اونجا بستری شه》
ویو اتاق بستری :
《بازم روی اون تخت آبی و لباسای راه راه بوی الکل و زدعفونی کننده صدای برانکارد . سوزش رگ دستش که بهش سرم وصل بود . ولی همه اینا به کنار . الان اومگاش هم روی اون تخت آبی با لباس راه راه و مچ پای گچ گرفته . کنارش بود》
تهیونگ : هی وانیل
جونگ کوک : چیمیخوای ؟ (درحالی که داشت کتابشو ورق میزد)
تهیونگ : هیچی...
جونگ کوک : حرف بزن دیگه
تهیونگ :تو گفتی منو میبخشی
جونگ کوک : خب ؟؟
تهیونگ : ولی بعدش گفتی ازم ناراحتی و تلافی میکنی
جونگ کوک : منظورمو از بخشیدن نفهمیدی
تهیونگ : پس منظورت چی بود
جونگ کوک : ببین من سانی رو هم بخشیدم بخاطر دروغ گفتانا و دزدیدنم . ولی این دلیل نمیشه ازش ناراحت نباشم و نخوام چشمم به چشمش بخوره
تهیونگ : یعنی منو مثل سانی میبینی؟؟؟؟
جونگ کوک : دوستپسرش بودی دیگه ..
تهیونگ : (سرشو زیر پتو برد) یه فرصت دیگه؟
جونگ کوک : نه !
تهیونگ : یه کوچولو ؟
جونگ کوک : نهههه!!!
تهیونگ : هوف ... تو منو میبوسی بعد بهم بی محلی میکنی ؟
جونگ کوک : اگه بخاطر اون گرگ درموندت نبود تا صد سال اینکارو نمیکردم فکر نکن متوجش نشدم
تهیونگ : بخاطر گرگ درموندم هم یه فرصت دیگه ؟
جونگ کوک : نه ..
تهیونگ : (داشت با کوک بحث میکرد که لای در اتاقشون چهرهی آشنایی رو دید) ولما؟؟؟
جونگ کوک : (با صدای تهیونگ سمت در برگشت و ولمارو اونجا دید) پیدامون کردن یعنی
تهیونگ : (از جاش بلند شد سرم رو دنبال خودش کشید و در اتاق رو باز کرد) ولما .
ولما : چی شما دوتا اینجایید چرا ؟؟؟
تهیونگ : تو خودت اینجا چی میخوای ؟؟
ولما : دیدی سرمو کوبیدی تو شیشه ؟
جونگ کوک : چیکارش کردی ته ؟؟؟
تهیونگ : الان افتادی از این دفاع کنی ؟
ولما : این اسم داره
جونگ کوک : تو واقعا هیولایی (سرشو داخل کتاب برگردوند و مشغول شد)
ولما : سانی اینجاست نباید بفهمه شما اینجایید
تهیونگ : سانی چرا ؟
ولما : خب ...(اشاره کرد که بهتره تنها صحبت کنن)
جونگ کوک : مزاحمتونم ؟
ولما : نه نه
جونگ کوک : برو ببین چی میگه ته . تو تا الان همه چیو مخفی کردی اینم روش
تهیونگ : (با اینکه نمیخواست ولی باید حرفای ولما رو میشنید حتما چیزی بوده که ولما خواسته تنهایی باهاش حرف بزنه ) ببخشید وانیل (در اتاق بست و رو به روی ولما قرار گرفت)
ادامه دارد
(به ازای هر دونفر پارت جدید میزارم و یه پارت از درخواستیا)
فیک تهکوک / پارت۴۹
تهیونگ : آقای یون اون میخواد منو بکشه
《تهیونگ و آقای یون از اونجا رفتن . تهیونگ خیلی اصرار کرد خیلی زیاد . و آخرش جونگ کوک فقط راضی شد تا بیمارستان باهاش بیاد . اومد حرکت کنه . که درد مچ پاش رو حس کرد . پس جونگ کوک مجبور شد همراه تهیونگ بره و حتی اونجا بستری شه》
ویو اتاق بستری :
《بازم روی اون تخت آبی و لباسای راه راه بوی الکل و زدعفونی کننده صدای برانکارد . سوزش رگ دستش که بهش سرم وصل بود . ولی همه اینا به کنار . الان اومگاش هم روی اون تخت آبی با لباس راه راه و مچ پای گچ گرفته . کنارش بود》
تهیونگ : هی وانیل
جونگ کوک : چیمیخوای ؟ (درحالی که داشت کتابشو ورق میزد)
تهیونگ : هیچی...
جونگ کوک : حرف بزن دیگه
تهیونگ :تو گفتی منو میبخشی
جونگ کوک : خب ؟؟
تهیونگ : ولی بعدش گفتی ازم ناراحتی و تلافی میکنی
جونگ کوک : منظورمو از بخشیدن نفهمیدی
تهیونگ : پس منظورت چی بود
جونگ کوک : ببین من سانی رو هم بخشیدم بخاطر دروغ گفتانا و دزدیدنم . ولی این دلیل نمیشه ازش ناراحت نباشم و نخوام چشمم به چشمش بخوره
تهیونگ : یعنی منو مثل سانی میبینی؟؟؟؟
جونگ کوک : دوستپسرش بودی دیگه ..
تهیونگ : (سرشو زیر پتو برد) یه فرصت دیگه؟
جونگ کوک : نه !
تهیونگ : یه کوچولو ؟
جونگ کوک : نهههه!!!
تهیونگ : هوف ... تو منو میبوسی بعد بهم بی محلی میکنی ؟
جونگ کوک : اگه بخاطر اون گرگ درموندت نبود تا صد سال اینکارو نمیکردم فکر نکن متوجش نشدم
تهیونگ : بخاطر گرگ درموندم هم یه فرصت دیگه ؟
جونگ کوک : نه ..
تهیونگ : (داشت با کوک بحث میکرد که لای در اتاقشون چهرهی آشنایی رو دید) ولما؟؟؟
جونگ کوک : (با صدای تهیونگ سمت در برگشت و ولمارو اونجا دید) پیدامون کردن یعنی
تهیونگ : (از جاش بلند شد سرم رو دنبال خودش کشید و در اتاق رو باز کرد) ولما .
ولما : چی شما دوتا اینجایید چرا ؟؟؟
تهیونگ : تو خودت اینجا چی میخوای ؟؟
ولما : دیدی سرمو کوبیدی تو شیشه ؟
جونگ کوک : چیکارش کردی ته ؟؟؟
تهیونگ : الان افتادی از این دفاع کنی ؟
ولما : این اسم داره
جونگ کوک : تو واقعا هیولایی (سرشو داخل کتاب برگردوند و مشغول شد)
ولما : سانی اینجاست نباید بفهمه شما اینجایید
تهیونگ : سانی چرا ؟
ولما : خب ...(اشاره کرد که بهتره تنها صحبت کنن)
جونگ کوک : مزاحمتونم ؟
ولما : نه نه
جونگ کوک : برو ببین چی میگه ته . تو تا الان همه چیو مخفی کردی اینم روش
تهیونگ : (با اینکه نمیخواست ولی باید حرفای ولما رو میشنید حتما چیزی بوده که ولما خواسته تنهایی باهاش حرف بزنه ) ببخشید وانیل (در اتاق بست و رو به روی ولما قرار گرفت)
ادامه دارد
(به ازای هر دونفر پارت جدید میزارم و یه پارت از درخواستیا)
- ۱.۵k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط