{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر

ا.ت اومد خونه

ا.ت:سومی کجاست؟

جیمین:گذاشتمش خونه ی مامانم(داره دروغ میگه)

ا.ت:من این روزا روی بدن سومی کبودی های کمرنگ میبینم توهم خیلی مشکوک میزنی سومی هم هروقت تورو میبینه میزنه زیر گریه،و واسه چی ریه اش آب آورده؟

جیمین:من هیچی نمیدونم بخدا

*ا.ت از خونه رفت بیرون*(نکته!ا.ت میدونست بچه مُرده ولی میخواست واکنش جیمین رو ببینه میخواست ببینه جیمین چی میگه)

پرش زمانی به 3 شب

ویو جیمین:وای خدایا من چیکار کردم با فرشته کوچولوم اون فقط3ماهش بود تا الان از شدت عذاب وجدان نتونستم بخوابم

و جیمین رفت توی اتاق سومی و اسباب‌بازی هاشو توی دستش گرف و بغض کرد و لباس و قاب عکسشو گرفت توی دستش و رفت روی مبل نشست و لباسشو با دست چپش چسبونده بود به خودش و بغل کرده بود و با دست راستش قاب عکس بچه رو نگاه میکرد


جیمین:آهای،الان ساعت3صبحه نمیخوای برگردی؟اونجا جات راحته؟منو بخشیدی یا نه؟فقط یک بار دیگه دلم میخواد اون دستای کوچولو و کیوتتو توی دستام بگیرم کاش فقط یک بار دیگه بتونم بابا گفتنت رو بشنوم...آره من خودم اینا رو ازت گرفتم...خودم و لباس بچشو میگیره جلوی صورتش و گریه میکنه و میره توی وان حموم و شیر گرم رو باز میکنه و انقدر گریه میکنه که از چشماش خون میاد و در آخر رگشو میزنه(خدانکنه امیدوارم همیشه سالمو سلامت باشه و هیچوقت اینکارو نکنه)
دیدگاه ها (۰)

چرا؟؟؟😑😑😑

p3که یهو صدای گریه ی بچه اومدا.ت:ولش کن بعدا حرف میزنیم*ا.ت ...

پارت ۶چند ماه گذشت ا/ت جزو یکی از بهترین و زیباترین آیدل های...

سناریو بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط