نویسنده: ریندو ا/ت رو به خونه اش دعوت کرد و به ران گفت ک
نویسنده: ریندو ا/ت رو به خونه اش دعوت کرد و به ران گفت که امشب رو میخواد با ا/ت تنها باشه ران هم قبول کرد و رفت ا/ت رسید و زنگ خونه رو زد
ریندو:بیا تو
ا/ت: باشه تنهایی
ریندو:آره ران خونه نیست
نویسنده ا/ت و ریندو میشین و ریندو الکل میاره اون دوتا الکل میخورن و مستمیشن
ریندو:عزیزم بهت نیاز دارم
ا/ت:.......
نویسنده: ریندو ا/ت رو پرنسس بغل میکنه و به اتاقش میبره و لباس های خودشو رو درمیارن و کارشون رو انجام میدن که توی اوج کارشون از تخت صدا میاد ریندو کارشو متوقف میکنه
ا/ت:چی بود
ریندو:تخت شکت
ا/ت:شوخی
ریندو: واقعی پاش بریم رو مبل بخوابیم
ا/ت:نمیتونم راه بیام
ریندو:بیا تو
ا/ت: باشه تنهایی
ریندو:آره ران خونه نیست
نویسنده ا/ت و ریندو میشین و ریندو الکل میاره اون دوتا الکل میخورن و مستمیشن
ریندو:عزیزم بهت نیاز دارم
ا/ت:.......
نویسنده: ریندو ا/ت رو پرنسس بغل میکنه و به اتاقش میبره و لباس های خودشو رو درمیارن و کارشون رو انجام میدن که توی اوج کارشون از تخت صدا میاد ریندو کارشو متوقف میکنه
ا/ت:چی بود
ریندو:تخت شکت
ا/ت:شوخی
ریندو: واقعی پاش بریم رو مبل بخوابیم
ا/ت:نمیتونم راه بیام
- ۱۳۹
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط