{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آیینه، کسی را دیدم؛

در آیینه، کسی را دیدم؛
که اصلا منِ سابق نبود!
نه میخندید و نه خوشحال بود،
زل زد به چشمانمُ
نگاهش پر از حرف بود،
یک قطره اشک از چشمانش،
آمادهٔ ریختن بود.
نگاهش را به سقف بردُ میخندید!
خنده‌اش ترسناک بود..
اشک از چشمانش میریختُ هنوز روی لبش،
لبخند بود‌!
دیدگاه ها (۱)

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺭﺧﺎﻃﺮم ﺁﯾﺪ تو از ﺁن ﺧﻮﺑﺘﺮﯼ #ع...

یڪ حرف هایے هست نمیشود فراموش ڪرد؛حتے وقتے توے تاڪسے از سرما...

00:00/:heavy_black_heart:️:heavy_black_heart:️:❤ ️❤ ️ای خدای...

𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎_3_دستم رو گرفت و اورد بالا و باکس رو توی دستم گذاشتج...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.132(از زبون جون...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 185✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط