{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آیینه، کسی را دیدم؛

در آیینه، کسی را دیدم؛
که اصلا منِ سابق نبود!
نه میخندید و نه خوشحال بود،
زل زد به چشمانمُ
نگاهش پر از حرف بود،
یک قطره اشک از چشمانش،
آمادهٔ ریختن بود.
نگاهش را به سقف بردُ میخندید!
خنده‌اش ترسناک بود..
اشک از چشمانش میریختُ هنوز روی لبش،
لبخند بود‌!
دیدگاه ها (۱)

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺭﺧﺎﻃﺮم ﺁﯾﺪ تو از ﺁن ﺧﻮﺑﺘﺮﯼ #ع...

یڪ حرف هایے هست نمیشود فراموش ڪرد؛حتے وقتے توے تاڪسے از سرما...

00:00/:heavy_black_heart:️:heavy_black_heart:️:❤ ️❤ ️ای خدای...

#تکبر.یا.عشق.#پارت6-----------------------------------------...

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت هشتم🍯از زبان لیساساعت تقریبا ...

last minute

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط