{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

You're playing with fire.🥂

You're playing with fire.🥂
.
P:4
.
نویسنده
صدای تقه در اومد سوفیا سریع برگشت سمت جئون
سوفیا: جئون برو زیر پتو پتو بزرگه معلوم نیست
جئون : من اونقد کوچیک نبستم نمیگم بغلت کنم
چاره ایی نداشت سوفیا و قبول کرد جئون کمرشو گرفت سرشم گذاشت رو سیش
سوفیا : بیا تو
نینا بود
نینا: سوفییی با کوک دعوامون شده بیا پیشم بخواب لطفا
سوفیا به کوک علامت داد کوک هم فهمید
سوفیا با نینا رفت
.
.
.
جئون کوک
چقد حس خوبی داشت لعنتی نینا همه چیو خراب کرد نینا گفته بود مامانش سفر کاری داره باباشم خارجه فردا میرم پیشش
.
.
.
نویسنده
جئون خوشحال بود
و سوفیا هم خوشحال بود اما نه برای رفیقش
ناراحت بود
نینا: بخاطر اینکه دختر هق نیستم هق میرینه هق بهم
سوفیا: میدونم اشکال نداره
سوفیا حقو به هیچکدوم نمی‌داد چون اینا رابطشون واقعا درست نبود توی بارر
نینا خیلی گریه کرد اما نه فقط برای اون حرفا بلکه نگاهاش برای سوفیا بلکه کمر سوفیا توی در دستان جئون خنده های جئون
میدونست جئون به سوفیا حس داره اما توی دلش میگفت سوفیا نمیکنه اینکارو و اگه جئون ولش کرد دوستش میمونه و بدی هایی که برای سوفیا کرده سوفیا یادش میره
دوران مدرسه بدترین اتفاق هارو برای سوفیا انجام داده بود اما سوفیا بخاطر اینکه مشکلاتش رو میدونست چیزی نمیگفت
و نینا خوابید سوفیا هم خوابید
.
.
‌.
صبح ساعت ۸
.
.
.
سوفیا پاشدم و واسه ی نینا نامه نوشتم و واسه ته و واسه کوک چیزی نوشت و گذاشت رفت
.
.
.
صبح ۱۰

همه بیدار شده بودند و نینا ناراحت اومد پایین
ته: سوفی کوووو
نینا: مامانش پرواز داشت نامه نوشت برام رفت
ته: فقط برای تو
کوک آروم داشت قهوه‌ شو می‌خورد و گوش میکرد
نینا: نوشته که
ممنون بابت دیشب خیلی خوش گذشت ناراحت نباش نینای من از آشنایی باهات خوشبخت شدم ته
ممنونم آقای جئون بابت شام
جئون دوباره خشمش گرفت که به ته نوشته ته پرید چرخید
ته: نینا ناموسا جورش کن برام چقد خوشگله اخه
نینا: خفه شو سوفی باید خودش اوکی شه گه بنظرم شده و اگرنه اتفاقات دیشب نمیوفتاد (چشمک )
جئون اعصبی پاشد و گفت ته پاشو برو منم میرم
ته میدونست اعصبیه ولی نمیدونست سر چی و لباساش و پوشید رفت
نینا درو بست اومد طرف جئون
نینا: دلت برام تنگ شد ؟
دستاشو دور گردن جئون حلقه کرد و ل..ب.. هاشو گذاشت روی ل..ب.. های جئون
و جئون میخواست ببینه اون حسی که با سوفیا داشت با نینا میتونه داشته باشه و دید نه حتی طعم و حسش یکی نیست و پسش زد
جئون: دو سه روز نیستم زنگ پیام نزن حوصلتو ندارم
نینا : باشه عشقمم همین همراهیت برام کافی بود(سگکگ خوشحال کسی نیست بهش بگه داداااااشش خوابییی😂😂)
.
.
.
جئون
دیدگاه ها (۰)

You're playing with fire.🥂.P:3.من گفتم : بیایین یه بازی کنیم...

You're playing with fire.🥂.p.2...کوک چیزی نگفت و بعدش یه آهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط