You're playing with fire.🥂
You're playing with fire.🥂
.
P:3
.
من گفتم : بیایین یه بازی کنیم
نینا و ته گفتن باشه وای جئون ساکت بود
بازی جرعت حقیقت بود(ایرانیا وقتی پسر هست بینشون و نمیدونن چی بازی کنن)
.
.
.
نویسنده
داشتن بازیشون میکردن تا وقتی که افتاد نینا و سوفیا
نینا: جرعت یا حقیقت خانوممم
سوفیا: معلومههه جرعت
نینا: ته رو ببوس
همه سکوت شد هیچکس چیزی نگفت ته ذوق تو دلش نمونده بود که ببوستش
سوفیا هم خواست کوک دیگه حسی بهش نداشته باشی در حالی که خودش هم دوستش داشت چیزی نگفت آروم نزدیک شدن و همو بوسیدن و بلع جئون کوک داشت دیونه میشد
ولی به روی خودش نیاورد و نینا از ذوق گفت : کوککک اولین بوسه ی سوفیههه
کوک ناراحتر شد به کی میگفتن کسی که همه ازش میترسیدن هم ناراحت شه
بعد یک مین جدا شدن سوفیا کوک و نگاه کرد دید توی چشاش خشمو ولی چیزی نگفت
چیزی نگفتن تا اینکه ته گفت:
واقعا بهترین ثانیه های عمرم بود
سوفیا لبخندی آروم زد نینا سوفی رو بغل کرد
شب شده بود میخواستن بخوابن نینا خونشون همیشه چهار تا اتاق اضافه داشتن سوفیا یه اتاق ته یه اتاق و نینا گیر داده که کوک با خودش بخوابه
کوک: تو بخواب من نصف شب میام کار دارم
نینا رفت نشست روی پاه.اش و آروم خودشو نزدیکش کرد و خواست ببوستش جئون پسش زد
نینا: چرا اینکارو کردی
جئون : نمیخوام نینا حالیته انقد نمال انقد خودتو به من نچیسبون آدم خوابیده بالا حالیته اصلا جلوشون میخوای تورو ب.ک.نم حالیه چیکار میکنی
نینا بغض کرد
نینا: باشه کوک اینجوری نکن فقط چون اولینم با تو نبوده اینجوری میکنی تا قبلش دوستم داشتی باور کن فقط عاشق توهم لعنتی
جئون: نباش نباش دوستت داشتم؟
میخواستم حال کنم باهات همین بعدش ابراز علاقه کردی منم گفتم باشه چون فکر کزدم دختری
نینا سکوت کرد آروم رفت بالا میدونست جئون راست میگه ولی چیزی نگفت
جئون آروم نشست خوشحال بود نینا تا صب غیبش قراره بزنه میدونس الان میخوابه رفت بالا نینا طبقه دو بود اتاقش ولی طبقه اتاق ته و سوفیا و اتاق دیگه طبقه ی اول کوک آروم در اتاقارو باز میکرد دنبا سوفیا بود
و تو دومین اتاق پیداش کرد رفت توی اتاق سوفیا: چیکار دارین میکنین
جئون: چرا بوسیدیش
سوفیا: چی
جئون: چرا اون عوضی بوسیدی ولی من وقتی لمست کردم نفست گرفت حالت بد هااا(اعصبییی😋)
سوفیا: بس کن تو با نینایی منم میخوام با ته با..
جئون نذاشت حرفشو کامل کنه و گفت: نه نه اون حرفو نزن من نه به نینا حسی دارم نه میذارم تو با ته باشی
جئون نزدیک تخت شد و رفت سمت سوفیا سوفیا هیچ واکنشی نشون نمیداد
دستاشو گذاشت رو کمر سوفیا کشید طرف خودش و بوس..یدش
سوفیا هم دلش میخواست ولی دوستش پسش میزد ولی پسر زورش بیشتر بود هی پسش میزد که جئون ولش کرد
سوفیا: چیکار داری میکنی معلوم هست چته
یه سیلی زد به جئون
جئون: اشکال نداره تشنه اشون بودم اولینت هم دادی به اون ولی ماله منن اشکالی نداره
سوفیا هی پسش میزد جئون هم ولش نمیکرد کل کل میکزد که در سوفیا زده شد
.
.
.
#بی تی اس# جونگ کوک
.
P:3
.
من گفتم : بیایین یه بازی کنیم
نینا و ته گفتن باشه وای جئون ساکت بود
بازی جرعت حقیقت بود(ایرانیا وقتی پسر هست بینشون و نمیدونن چی بازی کنن)
.
.
.
نویسنده
داشتن بازیشون میکردن تا وقتی که افتاد نینا و سوفیا
نینا: جرعت یا حقیقت خانوممم
سوفیا: معلومههه جرعت
نینا: ته رو ببوس
همه سکوت شد هیچکس چیزی نگفت ته ذوق تو دلش نمونده بود که ببوستش
سوفیا هم خواست کوک دیگه حسی بهش نداشته باشی در حالی که خودش هم دوستش داشت چیزی نگفت آروم نزدیک شدن و همو بوسیدن و بلع جئون کوک داشت دیونه میشد
ولی به روی خودش نیاورد و نینا از ذوق گفت : کوککک اولین بوسه ی سوفیههه
کوک ناراحتر شد به کی میگفتن کسی که همه ازش میترسیدن هم ناراحت شه
بعد یک مین جدا شدن سوفیا کوک و نگاه کرد دید توی چشاش خشمو ولی چیزی نگفت
چیزی نگفتن تا اینکه ته گفت:
واقعا بهترین ثانیه های عمرم بود
سوفیا لبخندی آروم زد نینا سوفی رو بغل کرد
شب شده بود میخواستن بخوابن نینا خونشون همیشه چهار تا اتاق اضافه داشتن سوفیا یه اتاق ته یه اتاق و نینا گیر داده که کوک با خودش بخوابه
کوک: تو بخواب من نصف شب میام کار دارم
نینا رفت نشست روی پاه.اش و آروم خودشو نزدیکش کرد و خواست ببوستش جئون پسش زد
نینا: چرا اینکارو کردی
جئون : نمیخوام نینا حالیته انقد نمال انقد خودتو به من نچیسبون آدم خوابیده بالا حالیته اصلا جلوشون میخوای تورو ب.ک.نم حالیه چیکار میکنی
نینا بغض کرد
نینا: باشه کوک اینجوری نکن فقط چون اولینم با تو نبوده اینجوری میکنی تا قبلش دوستم داشتی باور کن فقط عاشق توهم لعنتی
جئون: نباش نباش دوستت داشتم؟
میخواستم حال کنم باهات همین بعدش ابراز علاقه کردی منم گفتم باشه چون فکر کزدم دختری
نینا سکوت کرد آروم رفت بالا میدونست جئون راست میگه ولی چیزی نگفت
جئون آروم نشست خوشحال بود نینا تا صب غیبش قراره بزنه میدونس الان میخوابه رفت بالا نینا طبقه دو بود اتاقش ولی طبقه اتاق ته و سوفیا و اتاق دیگه طبقه ی اول کوک آروم در اتاقارو باز میکرد دنبا سوفیا بود
و تو دومین اتاق پیداش کرد رفت توی اتاق سوفیا: چیکار دارین میکنین
جئون: چرا بوسیدیش
سوفیا: چی
جئون: چرا اون عوضی بوسیدی ولی من وقتی لمست کردم نفست گرفت حالت بد هااا(اعصبییی😋)
سوفیا: بس کن تو با نینایی منم میخوام با ته با..
جئون نذاشت حرفشو کامل کنه و گفت: نه نه اون حرفو نزن من نه به نینا حسی دارم نه میذارم تو با ته باشی
جئون نزدیک تخت شد و رفت سمت سوفیا سوفیا هیچ واکنشی نشون نمیداد
دستاشو گذاشت رو کمر سوفیا کشید طرف خودش و بوس..یدش
سوفیا هم دلش میخواست ولی دوستش پسش میزد ولی پسر زورش بیشتر بود هی پسش میزد که جئون ولش کرد
سوفیا: چیکار داری میکنی معلوم هست چته
یه سیلی زد به جئون
جئون: اشکال نداره تشنه اشون بودم اولینت هم دادی به اون ولی ماله منن اشکالی نداره
سوفیا هی پسش میزد جئون هم ولش نمیکرد کل کل میکزد که در سوفیا زده شد
.
.
.
#بی تی اس# جونگ کوک
- ۵۰
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط