{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دوست همه چیز را فروختم جزآن صندلی که جای تو بود !شاید

ای دوست همه چیز را فروختم جزآن صندلی که جای تو بود !شاید آن روز که برمی گردی خسته باشی
دیدگاه ها (۶)

بریز آب روان اَسماء، ولی آهسته آهسته به جسم اطهر زهراء، ولی ...

فوق العاده قشنگه...ﺑﺮﮔه امتحانی علیﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺎ ﻣﯽ...

- صدا میکنم " تـــــــــو " را ؛این " جان" که میگویی ....جان...

سلامتی دوتا اشک...یکی اشکی که "عروس" وسط رقص ریختو همه گفتن ...

🌱یک روز هم می شوداز زندگی هیچ نمی خواهی از خودت هیچ انتظاری ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

معجزه‌ی زیارت شاید همین باشد؛هیچ‌کس از تو نمی‌پرسد با چه دلی...

تاریکه سرده اینکه نمیتونی دستامو بگیرشاید پیش کس دیگه ای خوش...

رفاقت

توضيحات: روز تولد ای ان مادربزرگش که خیلی دوست اش داشت فوت ک...

ما بی تو خسته ایم 😭😭تو بی ما چگونه ای......قربان آن خنده‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط