{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎



بعد از مراسم، الین به اتاقش برگشت.

لباسش را عوض کرد و لباس راحتی پوشید.

روی تخت نشست و چند لحظه به حلقه‌ای که در دستش بود نگاه کرد.

صدای ضربه‌ای به در خورد.

الین بلند شد و در را باز کرد.

جونگکوک پشت در ایستاده بود.

«مزاحم شدم؟»

الین کمی کنار رفت.

«نه. بیا تو.»

جونگکوک وارد اتاق شد.

کتش را درآورده بود و آستین‌های پیراهن سفیدش را تا زده بود.

چند لحظه هر دو ساکت ماندند.

الین روی تخت نشست و جونگکوک روی صندلی مقابلش قرار گرفت.

جونگکوک پرسید:

«خسته‌ای؟»

«یه کم.»

«منم.»

دوباره سکوت.

الین به دست‌هایش نگاه کرد.

بعد آرام گفت:

«جونگکوک؟»

«هوم؟»

الین مکث کرد.

«ما... حالا زن و شوهریم.»

جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد.

«می‌دونم.»

الین نفس عمیقی کشید.

«ولی من نمی‌دونم باید چطور رفتار کنم.»

جونگکوک کمی مکث کرد.

«منم نمی‌دونم.»

الین سرش را بالا آورد.

جونگکوک ادامه داد:

«من هیچ‌وقت کسی رو نداشتم که بخوام باهاش زندگی کنم.»

نگاهش را برای لحظه‌ای پایین انداخت.

«تمام این سال‌ها فقط کارامو انجام دادم. مسئولیت‌هام رو انجام دادم و سعی کردم چیزی رو خراب نکنم.»

سپس از جا بلند شد و به سمت پنجره رفت.

«تو می‌تونی هر کاری که می‌خوای بکنی. من قرار نیست جلوی زندگی‌ات رو بگیرم.»

الین آرام پرسید:

«فقط چی؟»

جونگکوک برگشت.

چند لحظه نگاهش کرد.

«فقط... بعضی وقت‌ها اجازه بده بیام اینجا.»

مکث کرد.

«حرف بزنیم.»

الین چیزی نگفت.

جونگکوک ادامه داد:

«من... به تنها بودن عادت کردم. ولی هیچ‌وقت واقعاً دوستش نداشتم.»

برای اولین بار، الین چیزی را در چشمان جونگکوک دید که قبلاً ندیده بود.

تنهایی.

خستگی.

و شاید کمی ترس از اینکه کسی واقعاً او را نشناسد.

الین لبخند کوچکی زد.

«باشه.»

جونگکوک نگاهش کرد.

«هر شب، اگه بخوای.»

لبخند بسیار کوچکی روی صورت جونگکوک نشست.

«ممنون، الین.»

«خواهش می‌کنم.»

جونگکوک به سمت در رفت.

قبل از بیرون رفتن، برای لحظه‌ای برگشت.

«شب بخیر.»

الین لبخند زد.

«شب بخیر.»

در آرام بسته شد.

الین دوباره روی تخت نشست و به در خیره ماند.

قلبش آرام بود.

اما در گوشه‌ای از دلش، احساسی تازه داشت شکل می‌گرفت؛

احساسی که خودش هنوز اسمش را نمی‌دانست.
دیدگاه ها (۲)

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط