[ادامه پارت دوم]
[ادامه پارت دوم]
.
.
.
حرف ا/ت رو قعط کرد
-زنیکه بی چشمو رو میدونی چند وقته از اجاره این ماهت گذشته؟!
صاحب خانه پیرزن پُر چین و چروک با داد و هوار گفت
+خیلی متاسفم، اما دارم تمام تلاشم رو میکنم، الان دستم خالیه به محظ اینکه پول به دستم برسه اجاره رو مید-
-الان یک هفتهس همین رو میگی!
+ خواهش میکنم، فقط چند روز دیگه بهم فرصت بده...
-تا آخر این هفته پول اجاره رو دادی دادی ندادی خودت و وسیله هات رو میدازم ببیرون
+ بله بله متوجهم...
پیرزن خرفت در حالی که غر میزد رفت
ا/ت به داخل خونه برگشت و روی زمین درازکشید
± اهه... حقوق پیشخدمت بودن کافه تریا به اندازه ای نیست که هم بتونم اجاره رو بدم، هم بدهی رو...
ا/ت با خودش زمزمه میکرد
شاید باید چندتا کار پاره وقت پیدا کنم...
ا/ت ناگهان نشست
آره! اصلا همین الان میرم دنبال کار پاره وقت
ا/ت بلند شد و ژاکت اش رو پوشید و شال گردنی هم انداخت دور گردنش و از خونه بیرون رفت (زمستونه هوا سرده)
ا/ت داخل خیابون ها میگشت و از این مغازه و اون مغازه سراغ کار میگرفت، بیشتر آنها مستخدم لازم نداشتن و نمیخواستند، و آنهایی هم که میخواستند ساعت کارشون با ساعت کاری ا/ت داخل کافه تریا جوری در نمیومد، یا حقوقشون کم بود
ا/ت کم کم داشت از پیدا کردن کار پاره وقت ناامید میشد، علاوه بر اون هوا هم سرد تر و سرد تر میشد
ا/ت داشت در خیابان ها میگشت که چشمش به یک آگهی روی یک ساختمون خورد
روی آگهی نوشته شده بود که ”نیازمند یک مستخدم برای نظافت“
ساعت کاریش هم با ساعت کاری که در کافه تریا جور در میومد
حقوقش هم خوبه، اندازه اجاره خونه میشه... ولی اخه نظافت؟...
لحظه ای با خودش مکث کرد
حداقل بهتر از هیچیه، فکر کنم
ا/ت زیر لب زمزمه کرد، زیاد احساس خوبی نسبت به این نداشت اما چه میشد کرد؟ واقعا نیاز به کار داشت
توی هوای سرد شروع به رفتن به سمت همان شرکته کرد،
بینی و گوش هایش از سرما سرخ شده بود
و حتی یک تاکسی هم نمیتوانست بگیره،
بعد از رسیدن به شرکته جلوی در شرکت ایستاد و به قد و بالای ساختمون نگاه کرد
قدو بالای رعنا رو بنازم...
ا/ت بعد از سیاهت کردن ساختمون بالاخره تصمیم گرفت بره داخل
________
نظری؟ نصیحتی؟
.
.
.
حرف ا/ت رو قعط کرد
-زنیکه بی چشمو رو میدونی چند وقته از اجاره این ماهت گذشته؟!
صاحب خانه پیرزن پُر چین و چروک با داد و هوار گفت
+خیلی متاسفم، اما دارم تمام تلاشم رو میکنم، الان دستم خالیه به محظ اینکه پول به دستم برسه اجاره رو مید-
-الان یک هفتهس همین رو میگی!
+ خواهش میکنم، فقط چند روز دیگه بهم فرصت بده...
-تا آخر این هفته پول اجاره رو دادی دادی ندادی خودت و وسیله هات رو میدازم ببیرون
+ بله بله متوجهم...
پیرزن خرفت در حالی که غر میزد رفت
ا/ت به داخل خونه برگشت و روی زمین درازکشید
± اهه... حقوق پیشخدمت بودن کافه تریا به اندازه ای نیست که هم بتونم اجاره رو بدم، هم بدهی رو...
ا/ت با خودش زمزمه میکرد
شاید باید چندتا کار پاره وقت پیدا کنم...
ا/ت ناگهان نشست
آره! اصلا همین الان میرم دنبال کار پاره وقت
ا/ت بلند شد و ژاکت اش رو پوشید و شال گردنی هم انداخت دور گردنش و از خونه بیرون رفت (زمستونه هوا سرده)
ا/ت داخل خیابون ها میگشت و از این مغازه و اون مغازه سراغ کار میگرفت، بیشتر آنها مستخدم لازم نداشتن و نمیخواستند، و آنهایی هم که میخواستند ساعت کارشون با ساعت کاری ا/ت داخل کافه تریا جوری در نمیومد، یا حقوقشون کم بود
ا/ت کم کم داشت از پیدا کردن کار پاره وقت ناامید میشد، علاوه بر اون هوا هم سرد تر و سرد تر میشد
ا/ت داشت در خیابان ها میگشت که چشمش به یک آگهی روی یک ساختمون خورد
روی آگهی نوشته شده بود که ”نیازمند یک مستخدم برای نظافت“
ساعت کاریش هم با ساعت کاری که در کافه تریا جور در میومد
حقوقش هم خوبه، اندازه اجاره خونه میشه... ولی اخه نظافت؟...
لحظه ای با خودش مکث کرد
حداقل بهتر از هیچیه، فکر کنم
ا/ت زیر لب زمزمه کرد، زیاد احساس خوبی نسبت به این نداشت اما چه میشد کرد؟ واقعا نیاز به کار داشت
توی هوای سرد شروع به رفتن به سمت همان شرکته کرد،
بینی و گوش هایش از سرما سرخ شده بود
و حتی یک تاکسی هم نمیتوانست بگیره،
بعد از رسیدن به شرکته جلوی در شرکت ایستاد و به قد و بالای ساختمون نگاه کرد
قدو بالای رعنا رو بنازم...
ا/ت بعد از سیاهت کردن ساختمون بالاخره تصمیم گرفت بره داخل
________
نظری؟ نصیحتی؟
- ۱.۹k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط